تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بوار مدفون گشت . امّا چون ابو مسلم بر فرار نصر سيّار اطّلاع يافت ، مسرعان به طلب او فرستاده ، ايشان هر چند شتافتند او را نيافتند . در همان ايّام قحطبة بن شبيب كه ابو مسلم او را به نزد ابراهيم بن محمّد فرستاده بود از راه رسيد . ابو مسلم او را سپهسالار گردانيده با چند تن از داعيان و لشكر بىكران به طرف طوس فرستاد تا آن شهر را با ساير ولايات مروانيان مسخّر نمايند . و در همان ايّام به سببى كه [ در ] كتب مبسوطه مسطور است ، مروان حمار دانست كه ابراهيم ابن محمّد كه او را « ابراهيم امام » مىگفتند ابو مسلم را برانگيخته ، و اهل فتنه و غوغا دم از دوستى و متابعت او مىزنند . جمعى را به خيمه‌اى فرستاد كه در آن وقت ابراهيم و برادران و خويشانش آنجا بودند ، تا او را گرفته به حرّان بردند ؛ پس مروان حمار او را در بند كشيد . آنگاه برادران و خويشان ابراهيم از خيمه گريخته به كوفه رفتند و در خانهء ابو سلمهء خلّال پنهان شدند . امّا ابو مسلم مروزى بعد از فرستادن قحطبه به جانب طوس ، لشكرها به اطراف خراسان و خوارزم و ما وراء النّهر فرستاد تا تمام آن ولايات را مسخّر ساختند و در آن وقعات خلقى بىاندازه كشتند . امّا چون قحطبه به طوس رسيد ، لشكرى را كه آنجا مجتمع شده بودند منهزم ساخت ، و آن لشكرى بود از شيبانيّه و اتباع جديع كه از متابعت ابو مسلم سرباززده بودند ، و به سپاه پراكندهء نصر كه آنجا فراهم آمده بود پيوسته و در جنگ ابو مسلم با يكديگر متّفق شده [ بودند ] . چون قحطبه از تسخير طوس فارغ گشت ، به جانب جرجان علم عزيمت افراشت . نباتة بن حنظله با لشكرى آراسته از شهر بيرون آمده و فريقين در غرّهء ذى الحجّة ابواب قتال و جدال بر روى يكديگر مفتوح ساختند ؛ نباته در آن جنگ كشته شد و لشكرش منهزم گرديد . پس قحطبه به رى رفت و از آن ديار روى به قم و اصفهان آورد ، و احمد زيجى را كه از ملازمان او بود به يزد فرستاد . احمد به يزد روى آورد ، و در آن وقت مروان يزد را به ابو العلاى طرقه به مقاطعه داده بود . چون در آن زمان يزد را حصار و دروازه و خندق نبود ، ابو العلا مجال توقّف نيافته بگريخت و به