الاوصياء . فقلت من أمّته ؟ قال المؤمنون الّذين صدّقوا بما جاء من عند اللّه عزّ و جل ، المتمسّكون بالثّقلين الّذين أمروا بالتمسّك بهما كتاب اللّه و عترته أهل بيته الّذين أذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا . » يعنى : « گفتم به حضرت جعفر بن محمد - عليه السلام - كه كيست آل محمد ؟ گفت : ذريهء او . گفتم : كيست اهل بيت او ؟ فرمود كه آن امامان كه اوصيايند . پس گفتم : كيست امّت او ؟ فرمود كه مؤمنان ، آن كسانىاند كه تصديق نمودهاند به آنچه آمده است از نزد اللّه تعالى ؛ و متمسّكند به ثقلين ، يعنى به دو امر بزرگ ؛ و مأمورند به چنگ در زدن به آن دو امر بزرگ ، كه يكى كتاب خداست و ديگرى عترت پيغمبر ، يعنى اهل بيت آن سرور ، كه برده است خداى تعالى از ايشان رجس را و پاك گردانيده است ايشان را پاك گردانيدنى » .
مدّعاى آن بدبخت يعنى ابو مسلم از پنهان داشتن مذهب آن بود كه بنى عبّاس از تعرّض بنى اميّه ايمن باشند . امّا چون روز عيد رسيد ، ابو مسلم گفت تا سليمان كثير بر خلاف بنى اميّه خطبه خواند . آنگاه مردمان را طعام داده به بيعت تكليف نمود . جمعى كثير از اهل مرو به او بيعت كردند . اين خبر به نصر رسيد . ليكن چون به جنگ جديع گرفتار بود ، پرواى ابو مسلم نداشت ؛ و بعد از خروج به هشت ماه چون معلوم ابو مسلم شد كه متابعان بنى عباس بعضى از بلاد خراسان و خوارزم را متصرف شدهاند ، و نيز اكثر اهل بيعت از اطراف رسيده به او پيوستند ، در اوايل جمادى الآخر سنهء ثلاثين و مائه ، مكتوبى به نصر نوشت مشتمل بر ترغيب به متابعت و محتوى بر وعد و وعيد و نويد و تهديد ؛ وقتى اين نامه به نصر سيّار رسيد كه شيبان خارجى - كه طايفهء شيبانيّه از خوارج به او منصوبند - در جنگ نصر با جديع متّفق شده بود . چون نامه به نصر رسيد در تاب رفته يكى از غلامان خود را كه يزيد نام داشت با لشكرى به جنگ ابو مسلم فرستاد ؛ و ابو مسلم مالك بن هيثم را به محاربهء او نامزد كرده ، مالك بر ايشان ظفر يافت ، و يزيد را گرفته نزد ابو مسلم برد . ابو مسلم فرمود كه جرّاحان به معالجهء زخمى كه در آن
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٦٠