تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

جنگ به او رسيده بود پرداختند ؛ و بعد از اندمال جراحت با او گفت : اگر به پيش نصر مىروى مانعى نيست ، به شرطى كه هر چه از ما مشاهدهء تو گشته با نصر و مردمش بگويى . و بعد از ارسال يزيد ، ابو مسلم با مردم خود گفت كه شنيده‌ام كه مردم نصر ما را كافر مىدانند . سبب اطلاق يزيد همين بود كه آن جماعت بر غلط خود مطلع گشته ، بدانند كه ما اشرف طوايف اسلاميّه‌ايم ؛ آنگاه با سپاه خويش در حركت آمده ما بين لشكر جديع كرمانى و نصر سيّار را لشكرگاه ساخت . از اين جرأت هراسى در دل نصر و جديع راه يافت . پس ابو مسلم به جديع رسولى فرستاد [ و ] پيام داد كه من با تو موافقم . نصر اين خبر شنيده مضطرب گرديد و به جديع سفيرى ارسال نمود كه به سخن ابو مسلم فريفته مشو كه من بر تو و اصحابت از او مىترسم . بايد كه با لشكر خود به جانب مرو روى آورى تا من نيز به آنجا آمده با يكديگر صلح كنيم ، آنگاه به اتفاق در دفع اين اراذل و اوباش يعنى ابو مسلم و اصحابش سعى نماييم . پس آن دو بجانب مرو رفتند ، و در روز صلح نصر سيّار به خدعت جديع را بكشت . پس علىّ بن جديع با جمعى از مردم خويش و گروهى از شيبانيّه به ابو مسلم پيوست . نصر متوهّم شده به شهر مرو درآمد . ابو مسلم نيز به شهر داخل شده ، به گرفتن بيعت مشغول گشت . نصر در قصر خويش متحصّن گرديد ، و چون كار بر او تنگ شد ، شبى با جمعى از فرزندان و متابعان گريخته به سرخس رفت و از آنجا روى به طوس آورد . در آن شهر سپاهى بر سر او جمع گشتند ، و از آنجا به جرجان نزد نباتة بن حنظله « 28 » رفت و از جرجان متوجه رى شده در آن شهر مريض گشت . پس او را در محفه‌اى نشانيدند ، و چون به ساوه رسيد ، در شوال سنهء ثلاثين و مائه ، كالبد شومش در آن ديار در خاك هلاك و مغاك

هامش
( 28 ) اين شخص از سرداران عصر مروان است . وى امير اهواز شد ، سپس به يارى نصر بن سيار كه با ابو مسلم خراسانى مىجنگيد ، رفت ؛ و سرانجام به دست قحطبة بن شبيب در جنگ هولناكى كشته شد و قحطبه سر او را نزد ابو مسلم فرستاد ( از « الاعلام زركلى ج 4 ، ص 195 ) و نيز رجوع شود به « عقد الفريد » ج 5 ، ص 243 .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 161 | محمد بن اسحاق بن محمد الحموي