تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

من افتاد و نزديك بود كه شيطان بر من دست يابد ، و رنگم [ تغيير ] كرده بود . آن حضرت به جانب من نگاه كرد و فرمود كه اى داود ساكن باش كه اين كفر است . من بيرون رفتم . و داود رزين در جوار بستان ابو جعفر دوانيقى بود ، و با ابو جعفر گفته بودند كه داود رزين رافضى است و نزديك جعفر بن محمّد الصّادق مىرود . ابو جعفر گفته بود كه معلوم مىكنم كه او همچون جعفر بن محمّد وضو مىكند ، اگر چنان وضو كند ، او را بكشم . پس در جايى پنهان شد ، و چون داود به وضو ساختن مشغول گرديد ، ابو جعفر مىديد ، و داود رزين را معلوم نبود كه او آنجا پنهان است . پس به سه آب وضو كرد ، چنان كه حضرت امام - عليه السلام - فرموده بود ، [ و پايها شست ] « 3 » . ابو جعفر بيرون رفت و هنوز داود به نماز نايستاده بود كه فرستادهء ابو جعفر رسيد و گفت : خليفه تو را مىخواند . داود رزين روى به مجلس ابو جعفر گذاشت . از داود رزين منقول است كه گفت چون به نزديك ابو جعفر منصور رسيدم ، مرا مرحبا گفت و گرامى داشت . آنگاه گفت : بر تو تهمت زدند و تو را رافضى گفتند . من بر وضو ساختن تو مطّلع شدم ؛ وضو ساختن تو را نقصى نيست . و جامه و مركب را به من بازداد و بازگردانيد ، و چون به خانه رسيدم ، صد هزار درهم به جهت من فرستاد . داود رقّى گفت : روز ديگر من و داود رزين نزد ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد - عليه السلام - حاضر شديم . داود رزين به آن حضرت گفت : خداى تعالى مرا فداى تو گرداند ، خون من نگاه داشتى و در آخرت اميدوارم كه به يمن و بركت تو به بهشت روم . پس حضرت امام جعفر - عليه السلام - فرمود كه حق تعالى اين عطا كرد در حق تو و برادران مؤمن تو . آنگاه به او گفت كه داود رقّى را خبر ده آنچه به تو رسيد ، تا دلش ساكن شود . پس داود رزين آنچه گذشته بود از براى من بازگفت . بعد از آن حضرت امام جعفر - عليه السلام - با داود رزين گفت كه وضو به دو آب مىكن ، و بر آن زياد مكن ، كه اگر بر آن زياد كنى تو را نماز نباشد .

هامش
( 3 ) فقط در نسخهء « ب » .