تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

فصل در ذكر مختصرى از فضايل آن سرور مرضيّة الخصايل

مروى است از مفضّل بن عمر كه او گفت : همراه آن حضرت بودم ، ناگاه به زنى رسيديم كه گاوى مرده در پيش او افتاده بود ، و او با اطفال خود نشسته مىگريستند . امام سبب گريه را پرسيد . آن ضعيفه گفت : معاش من و اطفال من از شير اين گاو بود ، اكنون مرده است . امام - عليه السلام - فرمود : مىخواهى كه حق تعالى اين گاو را زنده گرداند ؟ آن زن گفت : با من افسوس مىكنى ؟ امام دعا فرمود و پاى مبارك بر آن گاو زد . در حال زنده شده برخاست . آن زن گفت : به حق خداى كه تو عيسى بن مريمى . ديگر ، روايت است كه روزى آن حضرت دعا فرمود . در زمان ، درخت خشك سبز شد و حضّار خرما از آن درخت خوردند . اعرابىاى حاضر بود ، گفت : هرگز سحرى از اين بزرگتر نديده‌ام ! آن حضرت فرمود : ما ورثه انبيائيم ، نيست در ميان ما هيچ ساحرى و كاهنى . بلكه دعا مىكنيم ، حق تعالى قبول مىفرمايد . اگر مىخواهى دعا كنم تا تو را سگى گرداند ؟ اعرابى از سر جهل گفت : بلى . حضرت امام - عليه السلام - دعا فرمود ، آن اعرابى در زمان به صورت سگى شد ؛ و چون متوجّه منزل خود گرديد ، امام - عليه السلام - شخصى از پى او فرستاد . او مىرفت تا به منزل خود رسيد . اهل خانه عصا برداشتند و او را بزدند و بيرون كردند . آن سگ برگشت و به نزد آن حضرت آمد ، و در خاك مىغلطيد و نعره مىزد . امام - عليه السلام - را بر ؟ ؟ ؟ رحم آمد ، دعا فرمود تا اعرابى به شكل خود برگشت .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 132 | محمد بن اسحاق بن محمد الحموي