شرّه فانّى أدرأ بك فى بحره و استعيذ بك من شرّه . » و چون به مجلس مسرف بن عقبه رسيد ، مسرف هيچ ضرر به آن حضرت نتوانست رسانيد ، بلكه اكرام بسيار نمود . بعد از آن ، مسرف لشكر به طرف مكّه كشيده ، درد بيماريش زياده شد ، حصين بن نمير را جاى خويش داده ، خود جاى در جهنّم ساخت ، و حصين بن نمير به محاصرهء اهل مكّه مشغول بود كه خبر مرگ يزيد بن معاويه رسيد . صورت حال بدين منوال بود كه در همان سال كه حضرت امام حسين - عليه السلام - را شهيد كردن ، دردى در شكم يزيد بهم رسيده شكم شومش آماس كرد ، و هر چند بر مىآمد ، آن مرض او را ضعيفتر مىساخت ، و به آن عذاب معذّب بود تا به جهنّم پيوست .
مروى است كه چيزى در شكم شومش حركت مىكرد . پس گوشت پارهاى خام بر ابريشم مىبستند و سر ابريشم را نگاه مىداشتند و آن ملعون آن گوشت پاره را فرو مىبرد . بعد از لحظه [ اى ] ابريشم را مىكشيدند ، جانورى چند به شكل عقرب امّا بغايت سياه از شكمش بيرون مىآمد .
روز چهاردهم ماه ربيع الاوّل سال شصت و چهارم از هجرت بود كه آن پليد رخت به دوزخ كشيد و به عذاب مؤبّد گرفتار گرديد . آنگاه پسرش معاوية بن يزيد را بر جاى او نشانيدند ، و او بعد از چهل روز به منزل رفته شمّهاى از مناقب و فضايل اهل بيت پيغمبر - عليهم السّلام - ذكر كرد ، و از معايب معاويه و يزيد بسيارى به ياد مردم آورد و خلق را تكليف كرد كه متابعت اهل بيت پيغمبر نمايند ؛ و گفت من سزاوار اين كار نيستم ، امامت و خلافت حق اهل بيت پيغمبر است ، و از منبر به زير آمده ترك خلافت نمود .
آوردهاند كه بنى اميّه به همين واسطه زهر در كارش كرده ، او را كشتند . پس حصين بن نمير به شام رفت و عبيد زياد به دمشق رسيد . به سعى عبيد زياد خلافت بر مروان حكم قرار گرفت .
و در اوّل محرّم سال شصت و پنجم از هجرت ، سليمان بن صرد خزاعى و مسيّب بن نجبهء فزارى و عبد اللّه بن وأل التّيمى و عبد اللّه بن سعد « 8 »
هامش
( 8 ) در نسخهء « ب » : « سعيد » .