از مكاتيب يزيد را به خدمت آن حضرت فرستاده پيغام داد كه نامههاى متعاقب از يزيد مىرسد و در قتل شما مبالغه مىنمايد . نمىدانم كه انجام اين كار چگونه خواهد بود ؟ پس آن حضرت در شب چهارم شعبان از مدينه با اولاد و اقربا و اصحاب خويش متوجّه مكّه شد ؛ و در آن هنگام كريمهء « فخرج منها خائفا يترقّب قال رب نجّنى من القوم الظّالمين » « 1 » بر زبان معجز بيان مىراند و اشك از ديدهء مبارك بر صفحهء رخسار [ مى ] فشاند . بعد از وصول اين اخبار يزيد ملعون وليد را از حكومت مدينه معزول ساخت و ابن الاشدق را والى گردانيد . امّا چون اهل كوفه شنيدند كه معاويه مسافر هاويه شده ، و حضرت امام حسين - عليه السلام - به مكّهء معظّمه [ نزول ] فرموده ، و در حريم حرم مقيم گشته ، نامهها به آن حضرت فرستادند ، و التماس قدوم بركت لزوم آن جناب نمودند . و چون الحاح ايشان در اين باب از حدّ درگذشت ، حضرت امام حسين - عليه السلام - پسر عم خود مسلم بن عقيل بن ابى طالب را به كوفه فرستاد . فرقه فرقه از اهل كوفه با مسلم بيعت مىكردند ، تا خلقى كثير به دايرهء بيعت درآمدند ، و مسلم كيفيّت حال به حضرت امام حسين - عليه السلام - نوشته ، آن حضرت را به آمدن به جانب كوفه ترغيب نمود . عبد اللّه بن مسلم حضرمى كه از ساكنان كوفه بود نامهاى به يزيد فرستاد كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده ، اهل كوفه را مايل به متابعت حسين بن على گردانيده ، و نعمان بن بشير مردى است ضعيف ، اگر تو را به كوفه احتياج است از او قوىترى را به حكومت كوفه ارسال نماى . پس يزيد ملعون عبيد اللّه بن زياد را امارت كوفه داده ، و آن ملعون در شبى از طرف باديه به كوفه درآمد به زىّ اهل حجاز ، خلق پنداشتند كه امام حسين - عليه السلام - است ، مسرور گشته مىگفتند : مرحبا يا بن رسول اللّه ، قدمت خير مقدم ، عبيد الله بن زياد خاموش بود تا به دار الاماره رفت . چون صباح شد خلق را جمع كرده تهديد نمود ، و مسلم بن عقيل را به حيله پيدا كرده شهيد ساخت .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٠٠
هامش
( 1 ) آيهء 21 سورهء مباركهء قصص .