تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

امّا شهادت پسران مسلم كه در كوفه واقع شده يك سال بعد از واقعهء كربلا بوده ، چنان كه صدوق محمّد بن بابويه قمى در كتاب « امالى » آورده . تحقيق اين خبر حواله به آن كتاب معتبر است . « 2 » بالجمله چون در اوايل حال خاطر مسلم از بيعت كوفيان مطمئن گشته كتابتى مشتمل بر ترغيب حضرت امام حسين - عليه السلام - به آمدن به طرف كوفه نوشته بود ، امام حسين - عليه السلام - در هشتم يا نهم ذى الحجّة از مكّه علم توجّه به جانب كوفه افراخت ؛ و چون به موضع ثعلبه رسيد خبر شهادت مسلم بن عقيل شنيد ؛ و چون آن سرور به دو منزلى كوفه نزول نمود آثار لشكر حرّ بن يزيد رياحى ظاهر گشت كه با هزار كس از قادسيّه مىآمد كه امام حسين - عليه السلام - را به نزد ابن زياد ببرد . پس در گرمگاه روز در مقابل لشكر امام حسين - عليه السلام - فرود آمدند و نماز ظهر را اقتدا به آن حضرت نموده گزاردند . امام حسين - عليه السلام - بعد از نماز خطبه‌اى ادا فرمود مشتمل بر حمد و ثناى الهى ، آنگاه گفت : اى قوم ! ما اهل بيت نبوّتيم ، و اولى به تقدّم و خلافت از مدّعيان ؛ اكنون كه رأى شما را بر خلاف آنچه از رسل و رسائل شما مفهوم شده بود مىيابم به جانب ديگر توجّه مىنمايم . آنگاه يكى از اصحاب را فرمود تا خورجينى كه مكتوبات اهل كوفه در آن بود حاضر ساخته امام آن مكاتيب را در پيش حرّ فرو ريخت . حرّ گفت : من از آن جماعت نيستم كه اين نامه‌ها فرستاده‌اند . پس امام - عليه السلام - اصحاب خود را فرمود كه سوار شوند . چون خواستند كه به جانب مكّه بازگردند ، حرّ با مردمش حايل گشته مانع شدند . امام - عليه السلام - فرمود كه چه مىخواهى ؟ حرّ گفت : مأمور به آنم كه شما را به كوفه رسانم . امام - عليه السلام - فرمود كه من متابعت تو نمىكنم . حرّ گفت من نيز شما را نمىگذارم و سخن دراز كشيد . بالاخره به آن قرار يافت كه رفتن به كوفه و رجعت به مكّه را موقوف داشته به طرف ديگر روند ، تا حرّ كيفيّت حال را به ابن زياد نويسد و ببيند كه از او چه خبر مىرسد . چون به

هامش
( 2 ) « امالى » صدوق ، مجلس 19 .