موضع نينوا رسيدند شتر سوارى مكتوبى از پسر زياد آورد ، مضمون آنكه : برانگيز حسين را و او را فرود مياور مگر در مكان خالى غير حصار در موضع بىآب ؛ و من اين قاصد را امر كردهام كه از تو جدا نشود تا وقتى كه ببيند كه حكم مرا اطاعت مىنمايى يا نه . امام - عليه السلام - خواست كه در نينوا نزول فرمايد ، حرّ گفت كه اين ميسّر نشود زيرا كه امير اين شخص را فرستاده است كه بر انفاذ امر او گواه ما باشد . پس امام حسين - عليه السلام - را در زمين بىآب كربلا فرود آورد ، و اين نزول در روز پنجشنبه دويم محرّم بود . على الصّباح عمر سعد با چهار هزار سوار از كوفه رسيد ، و در نينوا فرود آمده ، هر چند مردم را تكليف كرد كه نزد حسين رفته سبب توجّه به اين جانب را از او پرسند ، چون اكثر آن مردم كتابتها به آن حضرت فرستاده التماس قدوم آن جناب نموده بودند ، از خجالت نزد آن سرور نرفتند . آخر الامر مرّة بن قيس حنظلى آن امر اختيار كرده ، چون به نزد امام - عليه السلام - آمد گفت : عمر سعد مىگويد كه سبب آمدن به اين طرف چيست ؟ امام حسين - عليه السلام - فرمود كه اهالى شهر شما پياپى به من كتابتها نوشته مرا به اين جانب خواندند . الحال كه از طريق حق منحرف گشته ، نقض عهد روا داشتند و بيعت مرا ناكرده انگاشتند ، بگذاريد تا به ديار خود بازگردم . عمر سعد اين مضمون را به ابن زياد [ نوشته ، فرستاد . ابن زياد ] « 3 » در جواب نوشت كه بيعت يزيد را بر حسين - عليه السلام - عرض كن . اگر بيعت كند ، آن زمان رأى ما بر هر چه قرار گيرد به تقديم رسد . عمر سعد گفت : مىترسم كه ابن زياد عاقبت قبول نكند . در همان ساعت كتابت ديگر رسيد به عمر سعد كه بايد كه ميان حسين و آب فرات حايل شوى و نگذارى كه حسين و اصحابش قطرهاى آب بياشامند . عمر سعد عمرو بن الحجّاج را با پانصد كس به ضبط آب فرستاد . و چون حضرت امام - عليه السلام - اين حال مشاهده نمود كس نزد عمر سعد فرستاده او را طلب داشته نصيحت فرمود ؛ و در ميان سخن بسيار گذشت . بعد از آنكه عمر به وثاق خود بازگشت مكتوبى به ابن زياد نوشت
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٠٢
هامش
( 3 ) فقط در نسخهء « ب » .