كه حسين بن على با من قرار داد كه به جايى كه از آنجا آمده مراجعت نمايد ، يا به مفرّى رود و به طريق ساير مسلمانان عمل كند . در اين امر رضاى تو چيست ؟ ابن زياد چون اين مكتوب خواند ، گفت اين نامهء ناصح مشفق است . شمر ذى الجوشن برخاست كه اين سخن را قبول مكن ؛ حسين على در ديار تو نزول نموده ، اگر بيعت نكند او بر قوّت باشد و تو بر ضعف ؛ لايق آن است كه او را مهلت ندهى تا از او بيعت نستانى . ابن زياد گفت : چنين است ، و كتابتى به عمر سعد نوشت ، مضمون آنكه ما تو را نفرستادهايم كه همّت بر سلامت حسين گمارى . اگر حسين و اصحابش بيعت كنند ، ايشان را نزد من فرست ، و الّا با ايشان مقاتله كرده همه را به قتل آور . و بدان كه اگر به فرموده عمل نمايى به جزاى خير ما برسى ، و اگر مضمون مكتوب را معمول ندارى ، بايد كه سردارى لشكر را به شمر ذى الجوشن سپارى . شمر با مكتوب آن لعين نزد عمر سعد آمد . عمر چشم بر امارت رى دوخته ، حطام دنيا را بر حظّ آخرت اختيار نمود ، و در ساعت با لشكر خود عازم محاربهء امام مظلوم گرديد . با بيست و دو هزار كس كه بر سر او جمع شده بودند ، در روز دهم محرم سال شصت و يكم از هجرت آهنگ جنگ نموده ، حرّ بن يزيد رياحى در آن روز توبه كرده با لشكر عمر سعد محاربه نمود تا كشته شد . بعد از آن ياران و خويشان و فرزندان آن حضرت جنگ مىكردند ، تا هفتاد و دو كس شهيد شدند . آنگاه آن ظالمان قصد جگرگوشهء پيغمبر آخر الزّمان نمودند . هر چند كه شرح اين واقعه موجب حزن و بكاى مؤمنان است و گريستن ايشان بر شاه مظلوم سبب بخشايش گناهان و واجب شدن بهشت جاودان است ، امّا نه قلم زبان را زياده از اين قوّت تقرير است ، و نه زبان قلم را بيشتر از اين ياراى تحرير ، لهذا خامهء مشكين عمامه را با لباس به جانب تعداد اولاد آن امام عالىنژاد منعطف مىگرداند و خاطر مجروح را بر زياده از اين توقّف در اين باب نمىگمارد .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٠٣