تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
ديگر روايت است از امام همام ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق - عليه السلام - كه روزى جمعى از ملازمان حضرت امام حسين - عليه السلام - قصد مسافرت داشتند ، آن حضرت ايشان را از سفر كردن در آن روز منع نمود و فرمود كه شما را در فلان روز سفر بايد كرد . ايشان از روى تعجيل قبل از آن روز سفر كردند ؛ در راه دزدان بر ايشان زده اموال ايشان را بردند و چهار كس از ايشان را كشتند و باقى مجروح بازگشتند . بعد از آن روزى آن حضرت به مجلس والى مدينه رفت . والى كمال توقير و تعظيم آن سرور به جاى آورده گفت : يا بن رسول اللّه ! شنيدم كه بعضى از ملازمان شما را مقتول ساخته‌اند ، اگر بر آن دزدان دست مىيافتم همه را به قتل مىرسانيدم . حضرت امام حسين - عليه السلام - فرمود : اگر خواهى تو را از حال ايشان خبر دهم . آنگاه اشارت كرد [ به ] شخصى كه در پيش والى ايستاده بود ، و گفت : اين مرد جميع آنچه واقع شده مىداند . آن مرد مضطرب شده گفت : تو را از كجا معلوم شد ؟ آن حضرت فرمود : اگر خواهى علامات آن معركه را بتمامى بازنمايم . پس شاهزاده فرمود : وقتى كه از مدينه بيرون رفتى فلان و فلان با تو همراه بودند ؛ و جميع علامات و حالات ايشان را بازنمود و گفت چهار كس از غلامان مدينه‌اند و باقى از اوباش . آن مرد تصديق كرده تعجّب نمود . پس والى آن جماعت را گرفته پرسيد ؛ همه اقرار كردند . پس به قتل ايشان فرمان داد . معجزات آن حضرت بسيار است . از آن جمله پنجاه معجزه در « منهج النّجات » مرقوم گشته . پس هر كس را كه ميل اطّلاع باشد ، بايد كه به آن كتاب رجوع نمايد .

فصل در ذكر واقعات زمان آن قبلهء حاجات عليه السلام

در سال پنجاهم از هجرت مغيرة بن شعبه - عليه اللّعنه - كه از