تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

آن جناب چون ملاحظه فرمود كه اكثر خلق از جادهء صواب منحرف گشته‌اند و شيعه قليلى بيش نيستند و تاب مقاومت لشكر شام ندارند ، به جهت بقاى طايفهء ناجيه ، ترك جنگ كرده به كوفه مراجعت فرمود ، و بين الطّرفين صلحنامه قلمى گرديد ، مشتمل به شرطى چند . امّا معاويهء باغيه به هيچ‌يك از آن شرايط وفا نكرد . پس در همين سال يعنى سال چهل و يكم از هجرت اهل عراق با معاويه بيعت كردند و حضرت امام حسن - عليه السلام - متوجّه مدينه شده ، در منزل شريف خود ساكن گشت . و در سال چهل و سيم از هجرت ، عمرو بن عاص به زندان جحيم و عذاب اليم گرفتار گرديد . و چون قريب به بيست سال از امارت معاويه گذشت ، خواست از مردمان براى پسرش يعنى يزيد ملعون بيعت بگيرد . فكر كرد كه تا حسن بن على در حيات است اين امر ميسّر نشود . نامه‌اى به مروان بن حكم - عليه اللّعنه - فرستاد تا آن سياه دل كنيزكى روميّه را كه ايسونيّه نام داشت به نزد جعده بنت اشعث بن قيس كندى كه در حبالهء نكاح امام حسن - عليه السلام - بود فرستاد تا او را بفريفت ، و آن ملعونه چند مرتبه زهر در كار آن حضرت كرد ؛ عاقبت الماس سوده به آن حضرت خورانيده ، آن جناب را شهيد ساخت . « 4 » و اين واقعهء عظمى در ماه صفر سال پنجاهم از هجرت روى نمود . آورده‌اند كه چون آن حضرت وفات يافت ، امام حسين - عليه السلام - به موجب وصيّت آن سرور به تغسيل و تكفين اشتغال نمود . آنگاه آن حضرت را بر سرير گذاشت و آن سرير را برداشته متوجّه روضهء پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شدند . به سبب آنكه امام حسن وصيّت كرده بود كه بعد از تجهيز و تكفين نعش مرا به روضهء منوّره جدّم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسان تا تجديد عهد نمايم ، بعد از آن به بقيع برده نزديك قبر

هامش
( 4 ) « تبصرة العوام » ص 258 ، « تعليقات نقض » ص 1073 ، « كامل » ابن اثير ج 3 ، ص 182 .