حضرت با جماعتى در زير نخلى خشك نزول فرمود . يكى از اولاد زبير همراه بود . گفت كاش اين درخت خرما داشتى . آن حضرت فرمود كه تو را اشتهاى خرماست ؟ گفت : بلى ، پس امام دست مبارك برداشته دعا كرد ، فى الحال آن درخت سبز شده خرما بار آورد . پس به آن نخله بالا رفتند و آنچه بار آورده بود ببريدند و حضّار از آن بخوردند و همه را كفايت آمد .
و از آن جمله است كه وقتى مردمان گفتند به آن حضرت كه چرا از معاويه اين همه رنج به تو رسيد ؟ آن حضرت فرمود كه به حقيقت آن رنج نبود ، و به درستى كه من اگر از خداى تعالى در خواهم عراق را شام و شام را عراق گرداند و مردان را زن و زنان را مرد تواند كند . مرد شامى حاضر بود ، گفت كه اين نتواند بود ، دروغ گفتى . امام حسن - عليه السلام - فرمود :
برخيز ، شرم نمىدارى كه در ميان مردان مىنشينى ؟ آن مرد شامى چون در نگريست زن شده بود و به جاى آلت مردان فرج زنان در او پديد آمده .
معجزات و كرامات حضرت آن امام - عليه السلام - زياده از آن است كه به هزار سعى و اهتمام به سرحدّ اختتام رسد . پس طىّ اين وادى نموده متوجّه ذكر مجملى از وقايع زمان آن سرور انس و جان مىگردد .
و السّلام .
فصل در ذكر واقعات زمان آن منبع جود و احسان
چون حضرت شاه ولايت به عالم بقا رحلت فرمود ، امام حسن - عليه السلام - بر منبر برآمده خطبهاى ادا فرمود ، و چون خطبه تمام كرد ، عبد اللّه بن عبّاس مردم را به بيعت آن حضرت ترغيب نمود . پس خلق به آن جناب بيعت كردند . آنگاه آن حضرت از مسجد بيرون آمده فرمود تا ابن ملجم ملعون را حاضر ساختند ، و با او خطاب فرمود كه اى بدبختترين اين امّت اين چه كار بود كه كردى ، و چرا رخنه در اركان دين افكندى ؟ ابن