جدّهام فاطمه بنت اسد دفن كن . چون خبر به مروان حكم و ساير بنى اميّه كه در مدينه بودند رسيد كه نعش آن حضرت را به روضهء پيغمبر مىبرند ، پنداشتند كه آن جناب را در آن روضه دفن خواهند كرد ، اسلحه پوشيده سر راه گرفتند ، و عايشه بر استر سوار شده حاضر گرديد و تير و سنگ بسيار به جانب امام حسين و برادران آن حضرت و نعش امام حسن - عليه السلام - انداختند ؛ و عايشه فرياد مىزد كه چيست شما را كه كسى را به خانهء من در مىآوريد كه من دوست نمىدارم او را ؟ و مروان مىگفت كه آيا عثمان را در اقصاى مدينه در خاك كنند و حسن بن على را در مرقد پيغمبر مدفون سازند ؟ پس عبد اللّه بن عبّاس پيش رفت كه ما نمىخواهيم كه امام حسن را در اينجا دفن كنيم ؛ بلكه به زيارت و تجديد عهد آمدهايم . و روى به عايشه كرده گفت :
يك روز بر شتر سوار مىشوى و روزى بر استرى ، و مىخواهى كه منطفى سازى نور خدا را ؟ و جنگ كنى با اولياى خدا ؟ بازگرد كه مقصود تو حاصل است .
پس آن حضرت را در بقيع نزد جدّهاش فاطمه بنت اسد دفن كردند .
مروى است كه روزى ابو حنيفهء كوفى در ميان جمعى كثير از متابعان خود نشسته بود . فضال بن حسين بن فضال كوفى به نزديك او آمده بنشست و گفت : يا ابن نعمان ، اين آيهء وافى هدايه كه
« يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوت النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَن لَكُم »
« 5 » منسوخ است يا غير منسوخ ؟ ابو حنيفه گفت غير منسوخ است ؛ فضال گفت : يا ابا حنيفه ، بعد از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه را بهترين مردمان و خليفهء سيّد آخر الزّمان مىدانى ؟ ابو حنيفه گفت : يا فضال تو مىدانى كه أبو بكر و عمر همخوابهء رسولند . « 6 » چه دليل از اين روشنتر مىخواهى بر فضيلت ايشان ؟ فضال گفت : اين دليل فضيلت نيست ، بلكه دليل است بر ظلم و فسق ايشان ، زيرا كه به قول خداى تعالى ممنوع بودند از دخول در خانهء رسول اللّه بىاذن آن حضرت ، و ايشان مخالفت نص نمودند و وصيّت كردند كه ايشان را در خانهء رسول دفن سازند . ابو حنيفه
هامش
( 5 ) صدر آيهء 55 سورهء مباركهء احزاب .
( 6 ) مقصود آنست كه هر سه در يك مكان مدفونند .