جانب امام زمان ( ع ) صادر گشت . توقيع مبارك آن حضرت ( ع ) چنين بود : احمد بن اسحاق اشعرى و ابراهيم بن محمد همدانى و احمد بن حمزة بن اليسع مورد وثوقاند .
طبرسى در اعلام الورى گويد : غيبت قصرى ، غيبتى است كه سفراى آن حضرت در طول اين غيبت موجود و با بهاى آن معروف بودند چنان كه فرقه اماميه ، كسانى كه معتقد به امامت حسن بن على ( ع ) هستند ، دربارهء آنها ترديد نكردهاند . مانند ابو هاشم داوود بن قاسم جعفرى و محمد بن على بن بلال و ابو عمر و عثمان بن سعيد سمان و فرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان و عمر اهوازى و احمد بن اسحاق و ابو محمد و جنايى و ابراهيم بن مهزيار و محمد بن ابراهيم و گروهى ديگر .
نگارنده : ظاهرا سفارت عامه امام زمان ( ع ) با همان چهار تنى بوده كه ذكر آنان گذشت .
اما افراد ديگرى كه طبرسى از آنان نام برده شايد تنها در برخى از امور خاص سفارت داشتهاند . اما آنچه باعث تعجب است آن كه طبرسى از حسين بن روح و نيز سمرى هيچ اسمى نبرده است . البته عدهاى نيز به دروغ و از روى افترا ادعاى با بيت و سفارت آن حضرت را كردهاند .
شيخ طوسى در كتاب الغيبة گويد : نخستين اينان فردى معروف به شريعى بود . روايت شده است كه وى از ياران امام هادى و سپس امام عسكرى ( ع ) به شمار مىآمد و او نخستين كسى بود كه ادعاى مقامى را كرد كه خداوند به وى اختصاص نداده بود و بدين وسيله بر خدا و حجتهاى پروردگار دروغ بست و به آنان چيزهايى نسبت داد كه شايستهء مقام آنان نبود و آنها از آن بيزار بودند . توقيعى از امام زمان ( ع ) نيز در مورد لعن او و بيزارى از وى صادر گشت . بعدها عقيدهء وى به كفر و الحاد روشن و آشكار شد . محمد بن نصير نميرى نيز از كسانى بود كه به دروغ ادعاى با بيت آن حضرت را كرد و فرقهء نصيريه نسبت خود را به اين فرد مىرسانند . وى پس از شريعى مدعى منصب محمد بن عثمان شد و خداوند به واسطه الحاد و نادانى كه از وى سر زد ، او را رسوا كرد . ابو جعفر محمد بن عثمان نيز او را لعنت كرد و از او بيزارى جست چون وى از لعن محمد بن عثمان آگاه شد ، به نزد او رفت تا پوزش طلبد اما محمد بن جعفر به او اجازهء ورود نداد . محمد بن نصير نميرى ادعا مىكرد كه پيامبر است و امام على نقى ( ع ) او را فرستاده . و معتقد به خدايى امام هادى ( ع ) بود . نزديكى با محارم را جايز مىشمرد و لواط را حلال كرده بود ! محمد بن موسى بن حسن بن فرات اسباب كار او را مهيا و او را يارى مىكرد .
گفتهاند كه نميرى در بستر مرگ بود و زبانش بند آمده بود . از وى پرسش شد : جانشين تو كيست ؟ با زبانى ضعيف و گرفته گفت : احمد . اما دانسته نشد مقصود وى كدام احمد
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٧٨