تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
زايمان آشكار شود زيرا مثل او همچون مادر موسى است كه تا هنگام ولادت موسى كسى از حاملگى او آگاه نبود . زيرا فرعون در جست و جوى موسى شكم زنان آبستن را مىشكافت و اين نيز مانند موسى است . حكيمه گفت : چون از نماز عشا فراغ يافتم افطار كردم و به بستر خويش رفتم و خوابيدم . نيمه شب بود كه براى نماز برخاستم و چون از نماز فارغ شدم نرجس خوابيده بود و بر وى هيچ نشان ديده نمىشد . سپس او نيز به ناگهان از خواب پريد و برخاست و به نماز مشغول شد . من به ترديد افتادم . ناگهان ابو محمد ( ع ) از جاى خود فرياد كرد : اى عمه شتاب مكن ! اينك وقوع آن امر نزديك است . پس من آغاز به خواندن الم سجده و يس كردم . من در حال خواندن بودم كه ناگهان به سوى او شتافتم و نام خدا را بر او بردم و از وى پرسيدم : آيا چيزى احساس مىكنى ؟ گفت : آرى . گفتم : جان و دلت را جمع كن . سپس لختى او مرا گرفت و لختى من وى را گرفتم . پس ناگهان ولادت سرورم را احساس كردم . جامه را از او كنار زدم و ديدم كه آن نوزاد خدا را سجده مىكند او را به خود چسبانيدم او پاك و مطهر بود . ابو محمد ( ع ) صدا زد : عمه فرزندم را بياور . او را نزد پدرش بردم . حضرت دست خود را زير كفل و پشت آن كودك گذارد و پاهايش را روى سينه‌اش نهاد سپس زبان در دهان طفل گذاشت و دستش را بر چشمان و گوشها و مفاصل كودك كشيد و به وى فرمود : پسرم سخن بگو ! كودك گفت : « اشهد ان لا إله الا الله وحده و لا شريك له و اشهد ان محمدا رسول الله . » آنگاه بر امير مؤمنان و ديگر ائمه درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و از گفتن بازايستاد . چون صبح فرا رسيد براى سلام كردن نزد ابو محمد آمدم اما نوزاد را نديدم . پرسيدم : فدايت شوم ! سرورم چه كرد ؟ گفت : او را در جايى نهان داشتيم كه مادر موسى فرزندش را نهان كرد . چون روز هفتم فرا رسيد امام ( ع ) به من فرمود : فرزندم را بياور . و دوباره همان كارهايى را كه نخستين بار كرده بود ، انجام داد سپس زبان در دهان نوزاد نهاد گويى به وى شير يا عسل مىخوراند سپس به او فرمود : فرزندم سخن بگو . نوزاد گفت : اشهد ان لا إله الا الله و سپس به محمد و على و ديگر ائمه درود و ثنا فرستاد تا به نام پدرش رسيد و ديگر از گفتن بازايستاد . آنگاه اين آيه را خواند :
وَ نُرِيدُ أَن نَمُن عَلَى الَّذِين اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْض وَ نَجْعَلَهُم أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُم الْوارِثِين وَ نُمَكِّن لَهُم فِي الْأَرْض وَ نُرِيَ فِرْعَوْن وَ هامان وَ جُنُودَهُما مِنْهُم ما كانُوا يَحْذَرُون

. « 4 » صدوق در اكمال الدين گويد : پس از تولد اين نوزاد ، ابو محمد ( ع ) دستور داد كه ده هزار رطل « 5 » نان و ده هزار رطل گوشت خريده تقسيم كنند و چنين و چنان گوسفندى عقيقه نمايند .

هامش
( 4 ) قصص / 6 - 5 .
( 5 ) هر رطل نيم من است .