تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

آنان را بىنياز خواهد فرمود كه خداوند وسعت دهنده و بسيار داناست « 1 » . اينك محمد بن على بن موسى از ام الفضل دختر عبد الله مأمون خواستگارى مىكند و صداق او را مهر جده‌اش ، فاطمه دختر محمد ( ص ) ، كه پانصد درهم خالص است قرار مىدهد . آيا اى امير مؤمنان مىپذيرى كه او را با اين مهر به همسرى من درآورى ؟ مأمون گفت : البته . من دخترم ام الفضل را با اين صداق به ازدواج تو درمىآورم . آيا مىپذيرى ؟ ابو جعفر گفت : آرى و بدان راضى هستم . در تحف العقول اين روايت با اندكى تفاوت نقل شده است و در آنجا آمده است كه مأمون گفت : اين پيوند را با اين صداق قبول دارم . اما روايت مسعودى در اثبات الوصية با روايت شيخ مفيد ، دربارهء خطبه‌اى كه آن امام خواند ، مختلف است و ما به اين نكته در جزء پنجم از مجالس السنية اشاره كرده‌ايم . در تحف العقول است كه مأمون وليمه‌اى ترتيب داد و به همهء مردم از خاص و عام و اشراف و اميران جوايزى در خور مقام ايشان اعطا كرد . و به هر يك از طبقات به اندازه‌اى كه استحقاق داشتند صله عطا نمود . شيخ مفيد گويد : مأمون فرمود كه حاضران از عام و خاص در جايگاه خود بنشينند . ريان گويد : لختى نگذشته بود كه صداهايى شبيه صداى دريانوردان در گفتارشان ، شنيديم . پس به ناگاه ديديم كه خدمتكاران كشتى ساخته شده‌اى از نقره كه با ريسمانهايى از ابريشم بسته شده بود و بر چهار چرخ قرار داشت و پر از غاليه بود آوردند . سپس مأمون فرمود تا محاسن خواص را بدان بيالايند و سپس آن كشتى مصنوعى را به خانه‌هاى اطراف بكشند و همه را با آن خوشبو كنند . آنگاه غذاها را آماده كردند و بنابر منزلت و مقام هر قوم ، جوايزى بدانها اعطا شد . روز بعد مردم و ابو جعفر ( ع ) و اميران و حاجبان و خواص كارگزاران به بارگاه مأمون آمدند تا وى را شادباش گويند . پس سه طبق از نقره بياورد كه در آنها گلوله‌هايى از مشك آميخته با زعفران بود . در ميان اين گلوله‌ها كاغذهايى گذارده بودند كه بر هر يك اموال فراوان و نام هديه‌هاى گرانبها و زمينها نوشته بود . به دستور مأمون اين گلوله‌ها را در ميان خواص پراكندند . هر كس كه گلوله‌اى به دستش مىافتاد آن كاغذى كه در آن بود ، بيرون مىآورد و خواهان تحفه‌اى كه در آن نوشته بود ، مىشد . همچنين بدره‌ها آوردند و آنچه در آنها بود بر سر اميران و ديگران نثار كردند . پس از پايان اين مراسم ، مردم در حالى كه جوايز و صلهء فراوانى به دست آورده بودند ، به خانه‌هايشان بازگشتند . مأمون در آن روز به تمام فقرا

هامش
( 1 ) نور / 31 : وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُم وَ الصَّالِحِين مِن عِبادِكُم وَ إِمائِكُم إِن يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِم اللَّه مِن فَضْلِه وَ اللَّه واسِع عَلِيم .