تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آن همه ماجرا بوديد . و اگر به آنان انصاف مىداديد ايشان سزاوارتر از شما بودند . و اما آنچه پيشينيان من در حق آنان انجام داده‌اند ، عامل قطع رحم بوده است و من از اين كار به خداوند پناه مىبرم . به خدا سوگند من از اين كه رضا ( ع ) را جانشين خود ساختم ، پشيمان نيستم . بلكه از او خواستم خلافت را از من بگيرد اما او از اين كار امتناع جست و فرمان خدا البته حد و اندازه‌اى دارد . اما دربارهء ابو جعفر محمد بن على بدانيد كه من به خدا قسم مىخورم كه از هيچ يك از شما دربارهء او سخنى نمىپذيرم . من او را برگزيده‌ام به آن خاطر كه از تمامى فاضلان ، با وجود كهترى ، در فضل و دانش سبق جسته و بدين سبب بسيار شگفتى آفرين است . اميدوارم آنچه من از او دانسته‌ام براى ساير مردمان نيز معلوم و مبرهن گردد تا بدانند آنچه من در سر دارم ، صواب است . سپس آن جماعت گفتند : اى امير مؤمنان ! آيا دختر و نور چشمانت را به همسرى كودكى مىدهى كه در دين خدا بينا و فهيم نشده است و حلال را از حرام و واجب را از مستحب نمىتواند بازشناسد . اگر چه تو از داشتن چنين دامادى خشنودى و در شگفتى اما او بچه‌اى است كه نه دانشى دارد و نه بصيرتى . به او فرصت ده تا ادب بياموزد و قرآن بخواند و در دين تفقه كند و حلال را از حرام بازشناسد ، آنگاه تصميم خود را جامهء عمل بپوشان . مأمون در پاسخ گفت : واى بر شما ! من از شما نسبت به اين جوان داناترم . او در دين فقيه‌تر از شماست و از شما نسبت به خدا و رسول او و سنت و احكامش داناتر است و از شما به قرآن خواناتر است و به محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ظاهر و باطن و خاص و عام و تنزيل و تأويلش آگاه‌تر . اگر مىخواهيد ، او را امتحان كنيد پس اگر چنان بود كه شما گفتيد ، من سخن شما را دربارهء او مىپذيرم ولى اگر آن چنان بود كه من گفتم مىدانم كه اين مرد به جاى شماست . گفتند : ما با آزمايش او از تو و از خود خشنود خواهيم شد . پس ميان ما و او را آزاد بگذار تا كسى را به رويارويى او آوريم كه در محضر تو مسأله‌اى از احكام دينى از وى بپرسد . اگر توانست پاسخ صحيح دهد ديگر ما دربارهء او اعتراضى نمىكنيم و براى عام و خاص ، درستى راى امير مؤمنان ظاهر و آشكار گردد و اگر از گفتن پاسخ درماند ، ديگر صحبت دربارهء او لزومى ندارد . مأمون پذيرفت و گفت : هرگاه خواستيد اين آزمايش را به عمل آوريد . پس آن جماعت از نزد مأمون بيرون آمدند و رأيشان بر يحيى بن اكثم كه در آن روز قاضى القضات بود قرار گرفت تا وى را در اين مناظره شركت دهند و يحيى مسأله‌اى از آن امام پرسد كه او جواب آن را نداند . همچنين آنان يحيى را در صورت پيروزى در اين مناظره به جوايزى گرانبها وعده دادند و سپس به نزد مأمون بازگشته از او خواستار شدند تا روزى براى اين مناظره تعيين كند . مأمون نيز روزى براى آنان انتخاب كرد . پس در روزى كه مأمون براى آنها تعيين كرد حاضر شدند . يحيى بن اكثم در آن روز حاضر شد . مأمون دستور
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 222 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين