تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
خانه‌هاى آل ابو طالب ( ع ) هجوم برد و لباس زنانشان را از تن درآورد و بر تن آنها به جز يك جامه باقى نگذارد . جلودى نيز چنين كرد . همچنين جلودى به در سراى ابو الحسن رضا ( ع ) رفت و همراه با سپاهيان تحت امرش به خانهء آن حضرت هجوم برد چون امام رضا ( ع ) چشمش به آنان افتاد همهء زنان را در يك خانه جاى داد و خود بر در خانه ايستاد . جلودى به آن حضرت گفت : من ، بنا به دستور خليفه ، بايد داخل خانه شوم و جامهء زنان را از تنشان درآورم . امام رضا ( ع ) فرمود : من خود جامهء آنان را براى تو مىآورم و سوگند مىخورم كه جز يك جامه بر تن آنان چيزى نگذارم . اما جلودى همچنان به امام اصرار مىكرد و آن حضرت نيز براى وى سوگند مىخورد كه خودش چنين مىكند تا آن كه جلودى از اصرار بازايستاد . پس ابو الحسن ( ع ) به خانه داخل شد و لباس زنان را كند و حتى گوشواره و خلخالها و ازارهايشان و نيز همهء آنچه كه در خانه بود ، از كم و زياد ، گرفت و براى جلودى آورد - در اين روز كه جلودى را به محضر مأمون آورده بودند ، امام رضا ( ع ) به مأمون گفت : اى امير مؤمنان ! اين پيرمرد را به من ببخش . مأمون گفت : سرورم ! اين مرد كسى است كه با دختران رسول خدا ( ص ) چنان كارى كرد . جلودى به امام ( ع ) ، كه در حال صحبت كردن با مأمون بود و از وى مىخواست كه جلودى را به او بخشد و عفو كند ، نگاه كرد و گمان برد كه امام رضا ( ع ) به خاطر كردار گذشتهء جلودى ، دارد مأمون را به كشتن او تحريك مىكند . پس گفت : اى امير مؤمنان ! تو را به خدا و به حق خدمتى كه براى رشيد كرده‌ام ، از تو مىخواهم سخن او را در مورد من نپذيرى . پس مأمون گفت : اى ابو الحسن ! او مرا از پذيرش خواستهء تو معاف داشت و ما نيز نمىتوانيم ذمهء خود را از قسم او برى كنيم ، سپس خطاب به جلودى گفت : به خدا سوگند هرگز سخن او را در مورد تو نمىپذيرم . او را نيز به دو دوستش ملحق كنيد . آنگاه او را هم گردن زدند . ذو الرئاستين به سوى پدرش سهل بازگشت و مأمون دستور داده بود كه سواران و محمل‌نشينان پيش افتند ، اما ذو الرئاستين آنان را بازگردانده بود . چون مأمون اين سه نفر را كشت ذو الرئاستين پى برد كه وى قصد خروج دارد . امام رضا ( ع ) از مأمون پرسيد : اى امير مؤمنان ! با پيش فرستادن سواران حاضر ركاب چه كردى ؟ مأمون گفت : سرورم تو آنان را بدين كار فرمان ده ! پس امام رضا ( ع ) بيرون آمد و به مردم صيحه‌اى زد كه سواران را پيش آوريد . راوى گويد : گويا آتش در ميان مردم افتاد پس سواران پيش مىآمدند و مىرفتند . ذو الرئاستين در منزل خويش بماند . مأمون در پى او فرستاد و چون بيامد از وى پرسيد : ترا چه شده كه در خانه‌ات نشسته‌اى ؟ گفت : اى امير مؤمنان ! گناه من در پيش خاندان تو و عامه و مردم بسيار بزرگ است . آنان مرا به كشتن برادر مخلوعت ، امين و بيعت با رضا ( ع ) نكوهش مىكنند و من از بدگويان و حسودان و ستمگران ايمن نيستم ، پس اجازه ده كه در غياب تو در
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 188 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين