سپاهيان حسن بن سهل جنگ درگرفت و كار در عراق عرب از هم گسيخت اما مأمون از اين امر آگاهى نداشت و فضل هم اخبار را از وى پنهان مىكرد و ديگران هم از ترس فضل ، نمىتوانستند مأمون را از حقيقت ماجرا آگاه كنند . ولى امام رضا ( ع ) مأمون را از اين قضايا مطلع كرد و به وى پيشنهاد داد كه به سوى بغداد در حركت شود .
طبرى گويد : گفته شده است كه على بن موسى بن جعفر بن محمد علوى ( ع ) مأمون را از فتنه و كشتارهايى كه از زمان قتل برادرش دامنگير مردم شده بود آگاه كرد و او را از پنهان كارى فضل در رساندن اخبار به وى ، مطلع نمود و به وى خبر داد كه خاندانش و گروهى از مردمان در صدد انتقامجويى از اويند و عمويش ابراهيم بن مهدى را به خلافت بركشيدهاند . مأمون گفت : آنان ابراهيم را خليفه نمىدانند بلكه بنابر آنچه فضل گفته وى را رئيس خود قرار دادهاند و به فرمان او كار مىكنند . امام رضا ( ع ) به وى گفت كه فضل به او دروغ گفته و نادرستى پيشه كرده است و جنگ ميان سپاهيان ابراهيم و حسن بن سهل برقرار است و مردم با او به خاطر جايگاه خود و برادرش و نيز به خاطر جايگاه من و به خاطر بيعت تو با من با وى در جنگ شدهاند . مأمون پرسيد : چه كسى از اين اخبار آگاه است ؟
امام ( ع ) گروهى از بزرگان سپاه را نام برد . مأمون از آنان خواهان خبر شد اما ايشان از گفتن اخبار امتناع كردند تا آن كه مأمون به خط خويش امان نامهاى براى آنان نوشت كه فضل متعرض آنان نشود سپس آن گروه ، مأمون را از فتنههايى كه گريبانگير مردم شده بود ، خبر دادند و دشمنى خاندان و موالى و لشكريان را عليه وى به اطلاعش رسانيدند و از مشتبه ساختن كار هرثمه توسط فضل وى را آگاهانيدند و گفتندش كه هرثمه آمده بود تا مأمون را نصيحت كند اما فضل براى كشتن او توطئهچينى كرد و نيز به وى اخطار كردند كه چنانچه وى شخصا در اين كار دقت نظر روا ندارد خلافت از او و خاندانش بيرون خواهد رفت و طاهر بن حسين به خاطر اطاعتش از تو ، به گرفتارى دچار آمده و چنانچه خلافت از دست تو بيرون شود ، طاهر از تمام ولاياتى كه تحت سلطه داشت خارج است ، و تنها در گوشهاى از مملكت در رقه ، سكنى گزيده است . مملكت از هم گسيخته شده است . آنگاه آنان از مأمون خواستند كه خود به طرف بغداد حركت كند . چون اين اخبار نزد مأمون جامهء تحقق پوشيد دستور حركت به سوى بغداد را صادر كرد . چون فضل بن سهل تعدادى از آن كسان كه حقيقت اخبار را براى مأمون بازگفته بودند شناخت ، آنان را تحت فشار قرار داد تا آنجا كه برخى از آنها را به تازيانه زد و برخى ديگر را حبس كرد و ريشهاى آنان را كند . پس على بن موسى الرضا ، مجددا وضع آنان را به مأمون اطلاع داد و اماننامه وى را براى آن عده ، به او متذكر شد و او نيز به امام اطلاع داد كه در رفع اين مشكل تلاش مىكند .
سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد : سيرهنويسان گويند : هنگامى كه مأمون چنين
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٨٥