به عراق بازگشت .
شيخ مفيد مىنويسد : مأمون در روز پنج شنبه مجلسى براى خواص از ياران و نزديكان خود تشكيل داد . فضل بن سهل از آن مجلس بيرون آمد و به همه اعلام كرد كه مأمون تصميم گرفته ولى عهدى خود را به على بن موسى واگذار كند و او را رضا ناميده است و دستور داد لباس سبز بپوشند و همگى براى پنج شنبه آينده براى بيعت با امام رضا ( ع ) به مجلس مأمون حاضر شوند و به اندازهء حقوق يك سال خود از مأمون بگيرند . چون روز پنج شنبه فرا رسيد طبقات مختلف مردم از اميران و حاجبان و قاضيان و ديگر مردمان لباس سبز بر تن كرده به جانب قصر مأمون روان شدند . مأمون نشست و براى حضرت رضا ( ع ) دو تشك و پشتى بزرگ گذاردند به طورى كه به پشتى و تشك مأمون متصل مىشد . حضرت را با لباس سبز بر آن نشاندند بر سر آن حضرت عمامهاى بود و شمشيرى نيز داشت . آنگاه مأمون فرزندش عباس را فرمان داد كه به عنوان نخستين كس با امام رضا ( ع ) بيعت كند . حضرت دست خود را بالا گرفت به گونهاى كه پشت دست به طرف خود آن حضرت و كف آن به روى مردم بود .
مأمون گفت : دست خود را براى بيعت باز كن . امام ( ع ) فرمود : رسول خدا ( ص ) اين گونه بيعت مىكرد . پس مردم با آن حضرت بيعت كردند و كيسههاى پول را در ميان نهادند و سخنوران و شاعران برخاسته اشعارى درباره فضل رضا ( ع ) و آنچه مأمون در حق آن حضرت انجام داده بود ، سخنها گفتند و شعرها سرودند . پس ابو عباد ( يكى از وزراى مأمون و نويسندهء نامههاى محرمانه دربار او ) عباس بن مأمون را فرا خواند . عباس برخاست و نزد پدرش رفت و دست او را بوسيد . مأمون به وى امر كرد كه بنشيند . سپس محمد بن جعفر را صدا كردند . فضل بن سهل گفت : برخيز . محمد بن جعفر برخاست تا به نزديك مأمون رفت و همانجا ايستاد و دست مأمون را نبوسيد به او گفته شد : برو جلو و جايزهات را بگير . مأمون نيز وى را صدا كرد و گفت : اى ابو جعفر به جاى خويش برگرد . او نيز بازگشت . سپس ابو عباد يكايك علويان و عباسيان را صدا مىزد و آنان پيش مىآمدند و جايزه خود را دريافت مىكردند . تا آن كه مالهاى بخششى تمام شد . سپس مأمون به امام رضا ( ع ) عرض كرد . براى مردم خطبهاى بخوان و با ايشان سخنى بگوى . امام رضا ( ع ) به خطبه ايستاد و خداى را حمد كرد و او را ستود سپس فرمود : همانا از براى ما بر شما حقى است به واسطه رسول خدا ( ص ) و از شما نيز به واسطه آن حضرت بر ما حقى است . چنانچه شما حق ما را داديد مراعات حق شما نيز بر ما واجب است - در آن مجلس به جز اين سخن از آن حضرت سخن ديگرى نقل نشده است .
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا و امالى از حسين بن احمد بيهقى از محمد بن يحيى صولى از حسن بن جهم از پدرش روايت كرده است كه گفت : مأمون بر فراز منبر آمد تا با
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٦٣