تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
گرداند چه ديدى ؟ گفت : مأمون به على بن موسى الرضا مىگفت : من در نظر دارم كار مسلمانان و خلافت را بر عهدهء تو نهم و آنچه در گردن من است برداشته به گردن شما اندازم ، ولى ديدم كه على بن موسى مىگفت : اى امير مؤمنان من تاب و توان چنين كارى را ندارم . من هرگز هيچ خلافتى را بىارزش‌تر از اين خلافت نديدم كه مأمون شانه از زير آن تهى مىكرد و به على بن موسى واگذارش مىكرد و او هم از پذيرفتن آن خوددارى مىكرد و به مأمون بازش مىگرداند . شيخ مفيد در ادامه گفتارش مىنويسد : گروهى از سيره‌نويسان و وقايع‌نگاران زمان خلفا روايت كرده‌اند : چون مأمون تصميم گرفت ولى عهدى خود را به حضرت رضا ( ع ) واگذارد ، فضل بن سهل را فرا خواند و او را از تصميم خود آگاه كرد و به او دستور داد با برادرش حسن بن سهل به حضور او بيايند . فضل پيش برادرش حسن رفت و هر دو نزد مأمون رفتند . حسن بازتابهاى اين تصميم را در نظر مأمون بزرگ جلوه داد و او را از پيامدهاى بيرون شدن خلافت از اهلش آگاه كرد . مأمون گفت : من با خدا پيمان بسته‌ام كه چنانچه بر برادرم امين پيروز شدم ، خلافت را به برترين كس از خاندان ابو طالب واگذارم و هيچ كس را برتر از اين مرد بر روى زمين نديده‌ام . چون حسن و فضل عزم مأمون را بر اجراى چنين تصميمى محكم و استوار يافتند از مخالفت با او دست كشيدند . آنگاه مأمون آن دو نفر را به نزد حضرت رضا ( ع ) فرستاد تا ولى عهدى را به آن حضرت واگذارند آن دو به نزد امام رضا ( ع ) آمدند و ماجرا را عرض كردند اما آن حضرت از پذيرفتن اين پيشنهاد سرباززد . حسن و فضل همچنان بر اين پيشنهاد پاى مىفشردند تا اين كه بالاخره امام پاسخ مثبت داد و آن دو به نزد مأمون بازگشتند و موافقت امام رضا ( ع ) را با ولايت‌عهدى به اطلاع وى رساندند . مأمون از اين بابت خوش‌حال شد . ابو الفرج اصفهانى نيز در تتمه كلام سابق خود همين مطلب را عينا نقل كرده جز آن كه افزوده است : پس مأمون فضل و حسن را به نزد على بن موسى روانه كرد . آن دو پيشنهاد مأمون را بر آن امام عرضه داشتند اما آن حضرت از پذيرش آن خوددارى مىكرد . آن دو همچنان اصرار مىكردند و امام امتناع مىكرد تا آن كه يكى از آن دو گفت : اگر بپذيرى كه هيچ ، و گرنه ما كار تو را مىسازيم و بناى تهديد گذاردند . سپس يكى از آنان گفت : به خدا سوگند مأمون مرا امر كرد كه اگر با خواست ما مخالفت كنى گردنت را بزنم . نگارنده : در صفحات آينده خواهيم گفت كه حسن بن سهل پيش از بيعت با رضا و پس از آن در عراق در بغداد و در مدائن بود . و ظاهرا مأمون هنگامى كه تصميم داشت با امام رضا ( ع ) بيعت كند او را به خراسان فرا خوانده بود و چون كار بيعت تمام شد وى دوباره از خراسان