مىگذرد مطلع گردد . پس نامهاى به او نگاشت مبنى بر آن كه عقد بيعت براى امام رضا در اين هنگام صورت نمىپذيرد و اين موقع بر نحوست كارى كه قصد انجام آن را دارند ، دلالت مىكند . پس اگر باطن مأمون مانند ظاهرش باشد عقد بيعت را در آن موقعيت وامىگذارد و آن را به وقت مناسب ديگرى موكول مىكند . پس مأمون پاسخ نامهء او را نوشت و به وى هشدار داد كه مبادا ذو الرئاستين از عزم خود در گرفتن بيعت براى رضا در آن هنگام از سال بازگردد و چنانچه ذو الرئاستين از تصميم خود منصرف شود ، مأمون مىداند كه منشأ انصراف وى نوبختى بوده است . از طرفى مأمون به نوبختى امر كرد كه نامه را به سوى او بازگرداند تا مبادا كس ديگرى بر مضمون آن آگاهى يابد . سپس نوبختى خبردار مىشود كه فضل بن سهل خود متوجه نامباركى وقت براى عقد بيعت شده است . زيرا او نيز از نجوم بهرهاى داشت . نوبختى مىترسد كه انصراف فضل بن سهل از تصميمش به وى نسبت داده شود و موجب گردد كه مأمون او را بكشد پس سوار شده به نزد فضل مىرود و از طريق نجوم او را قانع مىكند كه وقت براى چنين كارى مناسب و مبارك است و از آنجا كه نوبختى از فضل بن سهل در نجوم استادتر بوده ، كار را بر فضل مشتبه مىكند و وى را بر انجام و اجراى تصميمش قانع مىسازد .
برخى نيز علت اين امر را چنين ذكر كردهاند كه فضل بن سهل اين پيشنهاد را به مأمون ارائه كرد و او نيز از راى او تبعيت نمود ، صدوق در اين باره در عيون اخبار الرضا گويد :
عدهاى گويند فضل بن سهل به مأمون پيشنهاد داد كه على بن موسى الرضا را ولى عهد خود قرار دهد . از جمله كسانى كه اين مطلب را گفتهاند ابو على حسين بن احمد سلامى است كه در كتابى كه دربارهء اخبار خراسان تأليف كرده ، مىنويسد : فضل بن سهل ذو الرئاستين ، وزير مأمون و گردانندهء كارهاى او بود . وى در ابتدا كيش مجوس داشت و بعدا بر دست يحيى بن خالد برمكى اسلام آورد و با او مصاحبت داشت . همچنين برخى گفتهاند . بلكه سهل پدر فضل بر دست مهدى اسلام اختيار كرد و يحيى بن خالد برمكى ، فضل را براى خدمت به مأمون انتخاب كرد و به مأمون نزديكش ساخت . پس از مدتى فضل بر يحيى برترى يافت و خود همهء امور را بر عهده گرفت . از اين جهت به وى ذو الرئاستين مىگفتند كه هم وزارت داشت و هم فرماندهء سپاه بود . پس يك روز كه مأمون در پى تعيين جانشين از ميان معاشرانش بود فضل به او گفت : كار من در آنچه انجام دادهام كجا و كار ابو مسلم در آنچه انجام داد كجا ؟ مأمون گفت : ابو مسلم خلافت را از قبيلهاى به قبيلهاى ديگر انتقال مىداد و تو از برادرى به برادر ديگر و بين اين دو تفاوت همان است كه خود مىدانى . فضل گفت : من نيز آن را از قبيلهاى به قبيلهاى ديگر انتقال مىدهم . سپس به مأمون پيشنهاد كرد كه على بن موسى الرضا را ولىعهد خود قرار دهد . پس مأمون با آن حضرت بيعت كرد و
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٥٦