تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
صدوق در عيون اخبار الرضا از بيهقى از صولى از عبيد الله بن عبد الله بن طاهر روايت كرده است كه گفت : فضل بن سهل به مأمون پيشنهاد كرد كه با صلهء رحم به توسط بيعت با على بن موسى به خداوند عز و جل و رسولش تقرب جويد . تا بدين وسيله آنچه در زمان خلافت هارون رشيد در حق اين خاندان روا شده بود پاك شود . مأمون نيز نتوانست با اين پيشنهاد مخالفت كند . . . او دوست نمىداشت كه پس از خود امام رضا ( ع ) خليفه شود صولى گويد : آنچه عبيد الله نقل كرده از چند جهت در نظر من درست است . از جمله آن كه : عون بن محمد از محمد بن ابو سهل نوبختى يا از برادرش برايم روايت كرد كه گفت : چون مأمون بر ولى عهد قرار دادن رضا ( ع ) مصمم شد گفتم : به خدا سوگند از آنچه در ذهن مأمون مىگذرد آگاه خواهم شد كه آيا او واقعا خواستار اتمام خلافت بر رضاست يا آن كه اين كار او تصنعى است . پس نامه‌اى نوشتم و آن را به دست يكى از خدمتگزارانى كه ميان من و مأمون اسرار محرمانه رد و بدل مىكرد ، دادم . در آن نامه چنين نوشتم : « ذو الرئاستين بر عقد ولايت‌عهدى مصمم است و اين برج هم برج سرطان است و در آن مشترى است . و سرطان اگر چه در آن مشترى هم بر آمده ولى برجى منقلب است و كارى كه در اين برج بر آن عزم شود تمام نگردد . با اين وجود ، مريخ در برج ميزان در بيت العاقبة است و اين خود بر نحوست آنچه بر آن عزم شده ، دلالت مىكند . من امير مؤمنان را از اين كار آگاه كردم تا اگر از طريق كس ديگرى بر اين ماجرا پى برد ، بر من سخت نگيرد . » پس مأمون در جواب من چنين نوشت : « چون پاسخ مرا خواندى آن را به همراه آن خدمتگزار بازگردان . و واى بر تو اگر از چيزى كه به من گفتى ، ديگرى آگاه شود . و واى بر تو اگر ذو الرئاستين از تصميم خود منصرف گردد ، زيرا اگر او چنين كند ، گناهش متوجه توست و من مىدانم كه تو سبب اين كار بوده‌اى . » پس دنيا بر من تنگ آمد و آرزو مىكردم كه اى كاش نامه‌اى براى مأمون نمىنوشتم . پس از مدتى باخبر شدم كه فضل بن سهل از اين امر ( نحوست وقت ) آگاهى يافته و از تصميم خود منصرف شده است . زيرا او نيز از علم نجوم به خوبى مطلع بود . پس به خدا سوگند بر جان خود از او ترسيدم و به سوى او رهسپار گشتم و به وى گفتم : آيا در آسمان ستاره‌اى مبارك‌تر از مشترى مىشناسى ؟ گفت : خير . پرسيدم : آيا در ميان ستارگان ، اخترى از مشترى در حالت طلوعش ، مبارك‌تر مىشناسى ؟ گفت : خير . گفتم : پس بر آنچه عزم كرده‌اى بشتاب كه فلك در يكى از مبارك‌ترين حالات خود است . فضل نيز عزم خود را سامان داد . من تا هنگامى كه عقد ولايت‌عهدى رضا بسته شد ، از ترس مأمون خود را از مردم اين دنيا نمىدانستم . حاصل خبر آن كه فضل نوبختى ، كه از منجمان بود ، خواست از آنچه در ذهن مأمون