اميران و مردان جنگاورم را سست و بيم زده مىديدم . خواستم به پادشاه كابل پناهنده شوم اما با خود گفتم : اين پادشاه كافر است و محمد به او اموال فراوان مىدهد و او نيز مرا به وى تسليم مىكند . پس هيچ راهى بهتر از اين نيافتم كه از گناهانم به سوى خدا توبه كنم و در اين امور از وى يارى بجويم و به حضرتش عز و جل پناهنده شوم . پس دستور دادم اتاقى مهيا و آن را نظافت كنند . غسلى كردم و دو جامه سپيد پوشيدم و چهار ركعت نماز گزاردم و خدا را خواندم و به او پناهنده شدم و با نيتى راست با او عهد بستم كه اگر خداوند كار خلافت را براى من راست گرداند و مرا بر دشمنم چيره كند خلافت را در جايگاهى كه خداوند بدان دستور داده مىنهم . پس از اين ، كار من بالا گرفت ، آن طورى كه بر محمد پيروز شدم و خداوند خلافت را براى من راست گردانيد . پس دوست داشتم به پيمانى كه با خدا بسته بودم وفا كنم . از اين رو هيچ كس را سزاوارتر از ابو الحسن رضا بدين كار نديدم . لذا خلافت را به آن حضرت واگذار كردم ، ولى او آن را نمىپذيرفت مگر بنابر آنچه كه خود مىدانى . انگيزهء من در گرفتن بيعت براى رضا ( ع ) اين بود .
در حديث ابو الفرج اصفهانى و شيخ مفيد خواهد آمد كه : چون حسن بن سهل احتمال بيرون آمدن خلافت را از چنگ اهلش در نظر وى مهم جلوه داد و بازتابهاى اين كار را به او گوشزد كرد ، مأمون پاسخ داد : من با خدا پيمان بستهام كه اگر بر برادرم امين غلبه كردم ، خلافت را به برترين كس از خاندان ابو طالب بسپارم و من كسى را بر روى زمين برتر از اين مرد نمىدانم .
برخى ديگر گفتهاند مأمون از آن جهت با امام رضا ( ع ) بيعت كرد كه هر چه در بنى هاشم نگريست كسى را برتر و سزاوارتر از آن حضرت به خلافت پيدا نكرد . اين وجه با وجهى كه پيش از اين نقل شد منافاتى ندارد . يافعى در مرآة الجنان مىگويد : علت خواسته شدن امام رضا ( ع ) توسط مأمون به خراسان و قرار دادن او به عنوان ولى عهد آن بود كه مأمون زمانى كه در مرو ( يكى از شهرهاى خراسان ) بود ، فرزندان عباس را از زن و مرد به محضر خود فرا خواند . شمار همهء آنان از بزرگ و كوچك سى و سه هزار تن بود . همچنين وى على ( امام رضا ( ع ) ) را طلبيد و او را در بهترين منزل فرود آورد . ياران و نزديكان خاص خويش را جمع كرد و به آنان گفت كه در فرزندان عباس و فرزندان على بن ابى طالب تأمل كرده اما هيچ يك از آنان را در آن هنگام برتر و سزاوارتر از رضا نديده است . سپس با آن حضرت بيعت كرد .
طبرى در تاريخ خود گويد : نامهاى از حسن بن سهل به بغداد رسيد كه در آن نوشته شده بود : امير مؤمنان ، مأمون ، على بن موسى بن جعفر بن محمد را پس از خود وليعهد خويش گردانيده است . انگيزهء اين تصميم آن بود كه وى در فرزندان عباس و فرزندان على بن ابى طالب نگريست اما هيچ كس را برتر و پارساتر و داناتر از وى نديد .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٥٤