تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود . همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن ، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد . و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست . در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت : مردى به ابو الحسن رضا ( ع ) برخورد كرد و گفت : به قدر مردانگىات بر من ببخش . امام گفت : به اين مقدار ندارم . مرد گفت : به قدر مردانگى خودم ببخش . امام فرمود : اين قدر دارم . سپس فرمود : اى غلام دويست دينار به او بده . همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا ( ع ) تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود . پس فضل بن سهل به وى گفت : اين ضرر است . امام فرمود : بل سود و بهره است . چيزى را كه پاداش و كرامت بدان تعلق مىگيرد ضرر محسوب مكن . كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت : در مجلس ابو الحسن رضا ( ع ) بودم . مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مىكردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت : السلام عليك يا ابن رسول الله . من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم ، من از حج بازمىگردم و خرجى خود را گم كرده‌ام و با آنچه همراه من است نمىتوانم به يك منزل هم برسم ، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى داده‌اى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته‌ام به صدقه مىدهم . امام ( ع ) به او فرمود : بنشين خدا تو را رحمت كند . آنگاه دوباره با مردم به گفت‌وگو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم پس امام فرمود : اجازه مىدهيد داخل شوم سليمان گفت : خداوند فرمان تو را مقدم داشت . پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد : آن خراسانى كجاست ؟ پاسخ داد : من اينجايم . فرمود : اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده . اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا . مرد بيرون رفت . سليمان به آن حضرت عرض كرد : فدايت شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى ، پس چرا چهره از او پوشاندى ؟ فرمود : از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهرهء او ببينم . مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مىگويد : آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج برابرى مىكند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مىدهد ، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند ، آمرزيده است . آيا سخن اول را نشنيده‌اى كه مىگويد :