رسول خدا برخى روايت مىكنند كه پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند آدم را بر صورت خويش آفريد . امام رضا ( ع ) فرمود : خدا بكشدشان ، آنان اول حديث را حذف كردهاند ، زيرا رسول خدا ( ص ) به دو نفر گذشت كه به يكديگر دشنام مىدادند . پس شنيد كه يكى از آنها به ديگرى مىگويد خداوند چهرهء تو و چهرهء كسى را كه شبيه توست رسوا و زشت گرداند . پس رسول خدا ( ص ) به وى فرمود : اى بندهء خدا به برادرت چنين مگوى كه خدا عز و جل آدم را بر صورت خويش آفريده است . همچنين از آن حضرت دربارهء مردى سؤال شد كه گفته بود : هر مملوك قديم در ملك من آزاد است . امام دربارهء او فرمود : او بايد هر مملوكى را كه شش ماه در ملك او بوده آزاد كند . زيرا خداوند در قرآن فرموده است : « و گردش ماه را در منازل معين مقدر كرديم تا مانند شاخه خرما بازگرديد » . « 3 » و ميان عرجون قديم و عرجون جديد شش ماه فاصله است . در نثر الدرر نقل شده است كه فضل بن سهل در مجلس مأمون امام رضا ( ع ) را مورد سؤال قرار داد و پرسيد : اى ابو الحسن آيا مردمان مجبورند ؟ فرمود : خداوند دادگرتر از آن است كه بندهء خود را مجبور و سپس عذابش كند . پس پرسيد : آيا بندگان رها شده و آزادند ؟ فرمود : خداوند حكيمتر از آن است كه بندهاش را واگذارد و او را به خودش رها كند . در تهذيب التهذيب آمده است كه مبرد از ابو عثمان مازنى نقل كرده است كه گفت : از امام رضا ( ع ) پرسش شد كه آيا خداوند بندگانش را بدانچه توان ندارند تكليف فرمايد ؟ فرمود : خدا عادلتر از اين است . گفت : بندگان مىتوانند هر كارى كه خواستند انجام دهند ؟ فرمود : آنان ناتوانتر از اينند . نگارنده : مراد امام آن است كه بندگان نمىتوانند هر كارى كه خود خواستند بدون تقدير الهى انجام دهند . علاوه بر آنچه گفته شد در قسمت اخبار امام رضا ( ع ) با مأمون گوشهاى ديگر از پاسخهاى آن حضرت را در خصوص علوم مختلف نقل خواهيم كرد . دوم ، حلم : در شناخت حلم آن حضرت ، شفاعت وى در نزد و مأمون در حق جلودى كافى است جلودى كسى بود كه به امر هارون رشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد . وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا ( ع ) انتقاد كرد . پس مأمون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست . امام رضا ( ع ) به مأمون گفت : اى امير مؤمنان ! اين پيرمرد را به من ببخش ! جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد . پس مأمون را سوگند داد كه
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٤٨
هامش
( 3 ) يس / 39 : وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناه مَنازِل حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُون الْقَدِيم .