تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
سخن امام رضا ( ع ) را نپذيرد مأمون هم گفت : به خدا شفاعت او را دربارهء تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند . در صفحات آينده تفصيل اين مطلب را در خبر مربوط به عزم مأمون بر خروج از مرو ، ذكر خواهيم كرد . سوم ، تواضع : در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل كرديم كه گفت : چون امام رضا ( ع ) تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‌اش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد . همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت : چون آن حضرت تنها مىشد همهء خادمان و چاكران خود را جمع مىكرد ، از بزرگ و كوچك ، و با آنان سخن مىگفت . او به آنان انس مىگرفت و آنان با او . كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت : با امام رضا ( ع ) در سفر به خراسان همراه بودم . پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه‌چردهء خود را نيز بر سفرهء خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد : اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى . فرمود : پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى . و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست . چهارم ، اخلاق نيكو : در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل كرديم كه گفت : امام رضا ( ع ) با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبريد تا مگر شخص از گفتن بازايستد . و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد رد نمىكرد . پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز رو به روى كسى كه نشسته بود ، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد . هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خنده‌اش قهقهه نمىزد بلكه تبسم مىنمود . كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا ( ع ) رسيد . امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد . مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت و كار آن را راست كرد . سپس فرمود : ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمىگيريم . همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا ( ع ) نقل شده است گفتند : ابو الحسن ، صلوات الله عليه ، به ما فرمود : اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد ، در حالى كه غذا مىخوريد برنخيزيد تا از خوردن دست بكشيد و بسيار اتفاق مىافتاد كه امام بعضى از ما را صدا مىزد و چون به ايشان گفته مىشد آنان در حال خوردن هستند ، مىفرمود : بگذاريدشان تا از خوردن دست بكشند . پنجم ، كرم و سخاوت : هنگام ذكر اخبار مربوط به ولايت‌عهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 149 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين