تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كامل بود و به آياتى از قرآن مجيد تمثل مىجست . آن حضرت هر سه روز يك بار قرآن را ختم مىكرد و خود مىفرمود : اگر بخواهم مىتوانم در كمتر از اين مدت هم قرآن را ختم كنم اما من هرگز به آيه‌اى بر نخورده‌ام جز آن كه در آن انديشيده‌ام كه چيست و در چه زمينه‌اى نازل شده است . همچنين از ابراهيم بن عباس صولى نقل شده است كه گفت : هيچ كس را فاضل‌تر از ابو الحسن رضا نه ديده و نه شنيده‌ام . از او چيزهايى ديده‌ام كه از هيچ كس نديدم . هرگز نديدم با سخن گفتن به كسى جفا كند . نديدم كلام كسى را قطع كند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هيچ‌گاه حاجتى را كه مىتوانست بر آورده سازد ، رد نمىكرد . هرگز پاهايش را پيش روى كسى كه نشسته بود دراز نمىكرد . نديدم به يكى از دوستان يا خادمانش دشنام دهد . هرگز نديدم آب دهان به بيرون افكند و يا در خنده‌اش قهقهه بزند بلكه خندهء او تبسم بود . چنان بود كه اگر تنها بود و غذا برايش مىآوردند غلامان و خدمتگزاران و حتى دربان و نگهبان را بر سفرهء خويش مىنشانيد و با آنها غذا مىخورد . شبها كم مىخوابيد و بسيار روزه مىگرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمىداد و مىفرمود : اين سه روز برابر با روزهء يك عمر است . بسيار صدقهء پنهانى مىداد بيشتر در شبهاى تاريك به اين كار دست مىزد . اگر كسى ادعا كرد كه فردى مانند رضا ( ع ) را در فضل ديده است ، او را تصديق مكنيد . طبرسى از محمد بن ابو عباد نقل كرده است كه گفت : « امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس بود . جامهء خشن مىپوشيد و چون در ميان مردم مىآمد آن را زينت مىداد . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) گويد : آن حضرت كم خوراك بود و غذاى سبك مىخورد . در كتاب خلاصة تذهيب الكمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سيد بنى هاشم بود و مأمون او را بزرگ مىداشت و تجليلش مىكرد و او را وليعهد خود در خلافت قرار داد . حاكم در تاريخ نيشابور گويد : وى با آن كه بيست و اندى از سالش مىگذشت در مسجد رسول خدا ( ص ) فتوا صادر مىكرد . و در تهذيب التهذيب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابو ضحاك ، كه مأمون وى را براى آوردن امام رضا ( ع ) مأموريت داده بود ، نقل كرده است : به خدا سوگند مردى پرهيزكارتر و يادكننده‌تر مر خداى را و خداترس‌تر از رضا ( ع ) نديدم . وى در ادامهء گفتار خود مىافزايد : وى به هر شهرى كه قدم مىگذاشت مردم آن شهر به سويش مىآمدند و در خصوص مسائل دينى خود از وى پرسش مىكردند و او نيز پاسخشان مىداد و براى آنان احاديث بسيارى از پدر و پدرانش ، از على ( ع ) و رسول خدا ( ص ) نقل مىكرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وى دربارهء حالت آن حضرت در سفر از من پرسش كرد . من نيز آنچه ديده بودم از