جانشين محمد بن زبيده كرده بود و قاسم مؤتمن ، كه وى را نيز جانشين مأمون ساخته بود .
هارون مىخواست اين مسأله را به مردم اعلام دارد تا خاص و عام بر آن وقوف يابند . پس در سال 179 به زيارت كعبه آمد و به تمام آفاق نوشت تا فقها و علما و قرا و اميران در موسم حج به مكه آيند و خود راه مدينه را در پيش گرفت . على بن محمد نوفلى گويد : پدرم علت سعايت يحيى بن خالد از موسى بن جعفر ( ع ) را چنين نقل كرد : رشيد ، فرزندش محمد بن زبيده را در خانه جعفر بن محمد بن اشعث گذارد . يحيى از اين امر ناراحت شد و گفت : اگر رشيد بميرد و خلافت به محمد رسد ستارهء بخت من و فرزندانم به تاريكى گرايد و كار به دست جعفر بن محمد و فرزندانش افتد . او از تشيع جعفر آگاه بود . پس نزد وى آمد و خود را متمايل به تشيع نشان داد . جعفر از اين امر خشنود گشت و او را از تمام امورش آگاه ساخت و عقيدهء خود را دربارهء موسى بن جعفر ( ع ) به وى بازگفت . چون يحيى به خوبى از كار جعفر آگاه شد از او نزد رشيد سعايت كرد . رشيد احترام جعفر و پدرش را نگاه مىداشت و او را در هر كارى مقدم و مؤخر مىنمود و يحيى هر قدر كه توانست پيش رشيد از جعفر بدگويى كرد . تا آن كه روزى جعفر به نزد رشيد آمد و خليفه در حق او اكرام بسيار كرد و ميان آن دو گفت و گويى دراز در گرفت كه نشانگر احترام جعفر و پدرش در نزد خليفه هارون رشيد بود . پس از اين گفتوگو هارون دستور داد بيست هزار دينار به جعفر بپردازند . يحيى آن روز تا شب لب از سخن فرو بست سپس به رشيد گفت : اى امير مؤمنان ! پيش از اين دربارهء مذهب جعفر ، شما را آگاه كرده بودم اما آن را نپذيرفتى . اما اينك دليلى قطعى بر اثبات آن دارم . هارون گفت : چه دليلى دارى ؟ گفت : هيچ صلهاى به جعفر نمىرسد جز آنكه وى يك پنجم آن را به سوى موسى بن جعفر مىفرستد . و من ترديد ندارم كه اين كار را با همين بيست هزار دينارى كه امروز صبح به وى دادى نيز كرده باشد . هارون گفت : اين دليل خوبى است . پس شبانه در پى جعفر فرستاد . هارون از مراتب سعايت يحيى نسبت به جعفر آگاه بود و جعفر و يحيى هر يك نسبت به هم دشمنى خود را نشان داده بودند . چون فرستادهء هارون ، شبانه نزد جعفر رفت وى انديشناك شد كه مبادا سخنان يحيى در هارون كارگر افتاده باشد و اينك وى را طلبيده تا به قتلش رساند . پس غسل كرد و مشك و كافور خواست و بدانها بر خود حنوط كرد و بردى بر روى جامهاش پوشيد و به سوى رشيد رفت . چون چشم رشيد به او خورد و بوى كافور به مشامش رسيد و برد را بر تن جعفر ديد پرسيد : جعفر اين چه كارى است ؟ گفت : اين امير مؤمنان ! من نيك مىدانم كه از من نزد تو سعايت شده است . چون فرستادهات در اين هنگام از شب به دنبال من آمد ايمن نبودم از اين كه گفتههاى او دربارهء من مؤثر نيفتاده باشد و حالا مرا فرا خواندهاى تا به قتلم برسانى . هارون گفت : نه چنين است . اما چنين خبردار شدهام كه تو هر صلهاى كه دريافت مىدارى يك پنجم آن را به موسى بن جعفر ( ع ) مىدهى ، و همين
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٣٤