هفت بدانيم لازم مىآيد كه آنان در صفين بيش از يك سال مانده باشند ، حال آنكه پيش از اين گفته شد ماندن آن در صفين صد و ده روز به طول انجاميد . و اگر سال سى و هشت هجرى را سال آغاز جنگ صفين بدانيم ، بازهم طول مدتى كه آنان در صفين ماندهاند ، بيش از يك سال خواهد شد . ما دربارهء جنگ صفين ، بر كتاب نصر بن مزاحم تكيه مىكنيم . اين كتاب يكى از كتابهاى مورد اعتماد در اين باره است ، و اگر نكتهاى را از كتاب ديگرى ذكر كنيم ، حتما به نام آن كتاب اشاره خواهيم كرد . نصر بن مزاحم گويد : على ( ع ) در كوفه درنگ كرد . شنى در اين باره گفت :
به اين امام بگو كه جنگ پايان يافت نعمتها تمام و كامل شد .
ما از جنگ با پيمانشكنان فراغ يافتيم حال آنكه در شام مارى سياه آمادهء نبرد شده است .
سوگند به خدايى كه مردم به دور خانهء او طواف مىكنند ، و تمام جهان ، به جز خانهء او ، صحراى بىآب و علفى بيش نيست .
معاويه هرگز از تو پيروى نخواهد كرد و نمىدانم تو چه خواهى كرد .
و بدان كه رسيدن به ستارههاى دور سماك و عيّوق و عواء بسى آسانتر از رسيدن به اين مقصود است .
پس براى جنگ با آنان مهيا شو كه به خدا علاج اين كار ، جز اين نيست .
على ( ع ) به عمال خود در گوشه و كنار نامه نوشت و مهمترين كسان مورد نظر على سران شاميان بودند .
احنف بن قيس ، جارية بن قدامه ، حارثة بن بدر ، زيد بن جبله و اعين بن ضبيعه به نزد آن حضرت درآمدند . احنف به سخن آمد و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر سعد در جنگ جمل تو را يارى نكرد پس بر ضد تو هم يارى نخواهد داد . و آنان ديروز در شگفت ماندند از كسانى كه تو را يارى دادند و امروز در شگفتند از كسانى كه دست از يارى تو شستهاند . اينان دربارهء طلحه و زبير شك كردند اما دربارهء معاويه ترديدى به خرج ندادند . عشيرهء ما در بصره است .
اگر كسى را به سوى آنان فرستاده بوديم به نزد ما مىآمدند و ما به كمك آنها با دشمن جنگ مىكرديم و به وسيلهء آنها انتقام مىگرفتيم و ايشان آنچه را كه ديروز از كف داده بودند ، امروز به دست مىآورند .
آنگاه على به جارية بن قدامه ، كه پس از احنف مهمترين مرد تميم بود ، گفت : اى جاريه تو در اين باره چه مىگويى ؟ جاريه پاسخى داد كه حاكى از ناخشنودى او از حركت دادن قومش از بصره بود .
على از حارثة بن بدر ، كه درسترأىترين مردم در نزد احنف و شاعر و جنگاور بنى تميم بود ، پرسيد : اى حارثه ! تو چه مىگويى ؟ حارثه به طور خلاصه چنين پاسخ داد : در ميان قوم
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٤٠