تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
پايين رفتند . سپس گفتند : ما به موضع سختى رسيده‌ايم و نمىتوانيم آنجا را بكنيم . پس جمل ، غلام حبشى ، را پايين فرستادند او كلنگ را از دست آنان بگرفت و ضربتى زد كه ، طنين شديد آن را شنيديم ، سپس ضربه دومى وارد كرد ما طنين شديدتر آن را شنيديم . آنگاه ضربهء سومى زد كه ما طنين بسيار شديد آن را شنيديم . آنگاه غلام فريادى كشيد . گفتيم : از او بپرسيد چرا چنين مىشود ؟ اما غلام به آنها پاسخى نداد و كمك مىطلبيد . كارگران او را به طناب بستند و از گودال بيرونش فرستادند . ناگهان ديديم كه از اطراف انگشتان تا آرنجهايش را خون فرا گرفته و او دائم كمك مىطلبد . نه سخن مىگفت و نه به پرسش ما پاسخ مىگفت . ما او را بر استرى سوار كرديم و شتابان به سوى عمويم بازگشتيم و او را از ماجرا آگاه كرديم . عمويم با شنيدن اين خبر به طرف قبله برگشت و توبه كرد و از مذهب پيشين خود بازگشت و سپس ، شبانه به نزد مصعب بن جابر روانه شد و از او درخواست كرد تا صندوقى بر اين قبر بگذارد و وى را در جريان امورى كه گذشته بود ، قرار نداد . و به همانجا بازگشت و . . . و آن صندوق را بر قبر كار گذاشت . ابو الحسن بن حجاج گويد ما اين صندوقى را كه حديث لطيف آن بيان شد ، ديده‌ايم . ( تا آنجا كه گويد ) اين پايان حكايتى بود كه ما آن را از روى خط شيخ طوسى نقل كرديم . ابو عبد الله بن محمد بن على بن حسن بن على بن حسين بن عبد الرحمن شجرى با سند خود ، مانند اين ماجرا را روايت كرده است . صفى الدين محمد بن معه فقيه گويد : « من اين حديث را به خط ابو يعلى محمد بن حمزهء جعفرى داماد شيخ مفيد و جانشين او يافتم . همچنين من خود اين حديث را به همان ترتيب كه صفى الدين ذكر كرده در كتاب ابو يعلى جعفرى ديده‌ام » . مراد ما نقل اين حديث از طريق كلام سيد بن طاووس در كتاب فرحة الغرى بود .

دومين عمارت

دومين عمارت ، عمارت محمد بن زيد حسنى ملقب به داعى صغير ، صاحب بلاد ديلم و طبرستان ، است . وى به عمارت قبر امير المؤمنين و نيز عمارت حائر در كربلا ، پس از سال 279 ه فرمان داد . همچنين او بر قبر على ( ع ) دژى ساخت كه هفتاد طاق داشت . نام كامل اين مرد محمد بن زيد محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن أبي طالب ملقب به داعى صغير بود كه پس از برادرش حسن بن زيد ، به فرمانروايى طبرستان رسيد . در آن ديار هفده سال و هفت ماه اقامت كرد . رافع بن هرثمه در نيشابور براى او خطبه‌اى ايراد كرد و چون شنيد صفار به اسارت در آمده است عزم ديار خراسان كرد تا بر آنجا تسلط يابد . محمد بن هارون سرخسى يكى از ياران اسماعيل بن احمد سامانى با او روبه‌رو شد و ميان