روايات به نقل از امام صادق ( ع ) آمده است : چون آن حضرت به كوفه درآمد ، دو ركعت نماز خواند . آنگاه اندكى دور تر برفت و دو ركعت ديگر نماز خواند و اندكى نيز دور تر برفت و دو ركعت ديگر نماز گزارد . از آن حضرت در اين باره پرسش شد ، فرمود : جاى نخست ، قبر امير مؤمنان ( ع ) و دومين جاى ، محل رأس الحسين ( ع ) « 73 » و جاى سوم محل منبر قائم ( ع ) است . امام صادق ( ع ) بدين نحو گروهى از يارانش ، از جمله ابو نصر و عبد الله بن طلحه و معلى بن خنيس و يونس بن ظبيان و زاره و عدهاى ديگر را بر محل قبر امير مؤمنان ( ع ) در پشت كوفه و در همان مكان معروف ، راهنمايى كرد . پيش از اين امام نيز حضرت زين العابدين ( ع ) به همراه خادم خود براى زيارت امير مؤمنان ( ع ) از حجاز به عراق آمد و قبر آن حضرت را زيارت كرده و بازگشت . اما همهء مردم از جايگاه آن قبر آگاهى نداشتند . پس از مدتى مردم جاى قبر را شناختند و رشيد خليفهء عباسى پس از سال 170 ه آن را آشكار ساخت و بدين ترتيب همهء مردم بر وجود آن ، آگاهى يافتند . شيخ مفيد در ارشاد از محمد بن زكريا از عبد الله بن محمد بن عبد الله از ابن عايشه از عبد الله بن حازم روايت كند كه گفت : روزى با رشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم . به ناحيه غريين و ثويه رسيديم . در آنجا آهويى ديديم و بازها و سگان خود را براى شكار آن رها كرديم . سگها و بازها ، آهو را يك ساعت دنبال كردند . سپس آهو به گودالى پناهنده شد و در آنجا درنگ كرد و بازها از پرواز ماندند و سگها هم بازگشتند . رشيد از ديدن اين صحنه در شگفت شد . آهو دوباره از آن گودال بيرون جست و بازها و سگها بدنبال او روانه شدند اما آهو اين بار هم بدان گودال پناه برد و بازها و سگها هم بازگشتند . اين كار سه بار تكرار شد . رشيد گفت : برويد و هر كس را كه در اين حوالى يافتيد به نزد من آوريد . ما پيرمردى از بنى اسد را نزد او آورديم . هارون به او گفت : بگو اين گودال چيست ؟ گفت : آيا مرا امان دهى ؟ گفت : سوگند به خدا بر تو حمله نكنم و آزار نرسانم . پيرمرد گفت : پدرم از پدرانش برايم نقل كرد كه آنان مىگفتند : اين گودال قبر على بن أبي طالب ( ع ) است كه خداوند آن را حرم قرار داده و هيچ كس بدان پناه نمىبرد جز آنكه امان مىيابد . پس هارون از اسب فرود آمد و آب خواست و وضو گرفت و در كنار گودال نماز گزارد و روى خود را بر خاك آنجا بماليد و شروع به گريستن كرد . آنگاه بازگشتيم . محمد بن عايشه گويد : قلبم بدين سخن آرام نمىگرفت . براى حج به مكه رفتم و در آنجا ياسر ، خدمتگزار رشيد را ديدم . او گفت : رشيد شبى از شبها كه از مكه آمده و در كوفه جاى گرفته بوديم به من گفت : به عيسى بن جعفر خبر بده سوار شود . پس آن دو سوار شدند و من نيز به همراه آنان رفتم تا آنكه به
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 751
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٥١
هامش
( 73 ) چون روايت شده كه سر حسين ( ع ) ، پشت آرامگاه امير مؤمنان ( ع ) به خاك سپرده شده است .