تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
است كه وى اين صندوق را بسيار لطيف ديده . سيد بن طاووس در فرحة الغرى نقل مىكند : « خبر داد به من عمويم على بن موسى بن طاووس و فقيه نجم الدين ابو القاسم بن سعيد و فقيه نجيب الدين يحيى بن سعيد همگى از فقيه محمد بن عبد الله بن زهرة حسينى از محمد بن حسن علوى ساكن در مشهد كاظم ( ع ) از قطب راوندى از محمد بن على بن محسن حلبى از شيخ طوسى ، كه كلمه به كلمه از خط او نقل مىكنم ، از مفيد از محمد بن احمد بن داود از ابو الحسين محمد بن تمام كوفى از ابو الحسن على بن حسن بن حجاج ، از حافظه‌اش كه در مجلس پسر عمويم ، ابو عبد الله محمد بن عمران بن حجاج ، نشسته بوديم . در آن مجلس عده‌اى از بزرگان كوفه مانند عباس بن احمد عباسى نيز حضور داشتند . آنان به نزد پسر عمويم آمده بودند تا او را شادباش گويند . زيرا او به هنگام فرو ريختن سقفى در آنجا بود . آنان در حال بحث و گفت‌وگو بودند كه اسماعيل بن عيسى عباسى به مجلس وارد شد و حاضران از بحث و گفت‌وگو بازايستادند . اسماعيل زمان درازى نشست . پس گفت : اى ياران ، خداوند شما را سر بلند كند ، شايد من با آمدنم سخنان شما را بريدم . ابو الحسن على بن يحيى سليمانى ، بزرگ آن جمع و پيشگام آنان ، پاسخ داد : هرگز اى ابو عبد الله به خدا قسم ما يك لحظه هم بازنايستاديم . آنگاه اسماعيل گفت : « اى ياران بدانيد خداوند از آنچه به شما مىگويم و نسبت به اعتقادى كه دارم مرا مؤاخذه مىكند » . تا آنجا كه وى به آزاد كردن كنيزكان و غلامان و حبس چارپايانش سوگند خورد كه جز به ولايت على بن أبي طالب و ديگر سروران از ائمه اعتقاد ندارد و آنها را يك به يك برشمرد . اصحاب ما به سوى او رفتند . سپس اسماعيل گفت : روز جمعه ، با عمويم داود از نماز بازمىگشتيم او به ما گفت : هر جا كه باشيد پيش از غروب آفتاب به نزد من آييد و مبادا كسى از شما حاضر نشود . داود با بنى هاشم ضديت داشت . مادر موعد مقرر به نزد او روان شديم و او دستور داد تا دو تن از كارگران را نيز ببريم . آنان نيز با ابزار كار خود حاضر شدند . داود فرمان داد : هم اكنون سوار شويد و جمل را ، كه نام غلام سياه‌چرده‌اش بود ، نيز با خود ببريد . اين جمل چنان قوى بود كه مىتوانست جلوى آب دجله را ببندد . داود گفت : به طرف قبرى برويد كه مردم را فريفته و آنان مىگويند اين قبر على است . شما آن قبر را بشكافيد و آنچه در آن است به نزد من بازآوريد . ما به دنبال اين فرمان ، به سمت محل قبر رهسپار شديم . كارگران شروع به حفر زمين كردند و با خود جملهء « لا حول و لا قوة الا بالله » را مىگفتند تا آنكه به مقدار پنج ذراع