تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
براى خداست نه براى تو و نه براى يارانت . و شنيدم كه على گفت : آن مرد از دست شما نگريزد » . در استيعاب آمده است : دربارهء اينكه آيا ابن ملجم او را در نماز ضربت زد يا قبل از نماز اختلاف كرده‌اند . آن عده به سوى درهاى مسجد گريختند و مردم براى گرفتن آنها دويدند . ابو الفرج گويد : مردى شبيب را گرفت و او را بر زمين زد و بر سينه‌اش نشست و شمشير را گرفت تا وى را بكشد . پس ديد كه مردم به سوى او مىآيند . ترسيد كه آنان بر وى حمله برند و سخن او را نشنوند . از اين رو از سينه آن مرد پايين جست و او را رها كرد و شمشير را بر زمين انداخت و شبيب گريخت و به منزلش رفت و پسر عموى او بر وى وارد شد و او را ديد كه حرير را از سينه‌اش باز مىكند . پس از او پرسيد : اين چيست ؟ شايد تو امير مؤمنان را كشته‌اى ؟ پس خواست به او بگويد نه كه گفت آرى . پسر عمويش بر شمشير او دست يافت و بر او ضربتى زد و وى را كشت . شيخ مفيد گفت : يكى از مردان همدان ، در تعقيب ابن ملجم روانه شد . پس چادرى بر او انداخت و وى را بر زمين زد و شمشير را از دستش گرفت و وى را به نزد على ( ع ) برد . سومين آنان نيز گريخت و در بين مردم پنهان شد . در روايت طبرى و ابن اثير آمده است : كسى كه كشته شد وردان بود و شبيب موفق به فرار شد . ابن اثير گويد : على ( ع ) ، جعدة بن هبيرة پسر خواهرش ، ام هانى ، را به پيشنمازى مردم گماشت . شيخ در امالى گويد : حسن و حسين ( ع ) بيرون رفتند و ابن ملجم را گرفتند و بستند . و امير مؤمنان ( ع ) را به خانه‌اش بردند . لبابه بر بالاى سر آن حضرت و ام كلثوم پايين پاى او نشسته بودند . على ( ع ) چشمانش را گشود و به آن دو نگريست و گفت : رفيق اعلى بهترين جايگاه و خوبترين خوابگاه است . سپس عرق كرد و از هوش رفت و چون به حال آمد و گفت : رسول خدا ( ص ) را ديدم كه به من دستور مىداد شبانه به سوى او روان شوم . وى اين كلام را سه مرتبه تكرار كرد . ابن اثير گويد : ابن ملجم را دست بسته به نزد امير مؤمنان بردند . پس پرسيد : اى دشمن خدا آيا به تو نيكى نكرده بودم ؟ گفت : چرا . پرسيد : پس چرا چنين كردى ؟ گفت : چهل بامداد اين شمشير را تيز كردم و از خداى خواستم تا با آن بدترين مخلوقش را بكشم . على ( ع ) گفت : تو را جز كشته‌اى نمىبينم و تو را جز بدترين مخلوق خداوند نمىدانم . سپس فرمود : نفس در مقابل نفس . اگر كشته شدم او را بكشيد همانطور كه او مرا كشت . و اگر هم زنده ماندم خودم به حساب او رسيدگى مىكنم . اى فرزندان عبد المطلب نبينم خونهاى مسلمانان را بريزيد به اين بهانه كه امير مؤمنان را كشته‌اند . هشداريد كه جز كشنده‌ام را نكشيد . اى حسن . به من نگاه كن اگر من از اثر اين ضربت مردم پس تو هم بر او يك ضربت