شبيب قانع شد . چون شب جمعه « 71 » فرا رسيد ، يعنى همان شبى كه ابن ملجم و دو يار ديگرش براى كشتن على و معاويه و عمرو با هم قرار گذاشته بودند ، آن سه ، ابن ملجم ، شبيب و وردان ، به نزد قطام كه در مسجد اعظم اعتكاف كرده بود ، آمدند . قطام حريرى خواست و بر سرهاى آنان بست . شيخ مفيد گويد : آنان شب چهارشنبه به نزد قطام آمدند . ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين مىنويسد : آنان به نزد قطام دختر اخضر بن شحنه از تيم رباب كه در مسجد اعظم معتكف بود ، آمدند . براى او در آنجا خيمهاى زده شده بود . وى درخواست حريرى كرد و با آن سينههاى آنان را بست . آن سه شمشيرهاى خود را در غلاف كردند و رفتند و در پشت سدّهاى كه امير مؤمنان ( ع ) از آن براى نماز خارج مىشد ، نشستند . شيخ مفيد گويد : آنان پيش از اين شب قصد خود را با اشعث در ميان گذاشتند . اشعث هم آنان را همدلى كرد و در آن شب براى كمك به آنها در مجلس حاضر شد . حجر بن عدى در آن شب در مسجد خفته بود و شنيد كه اشعث به ابن ملجم مىگويد : پيش ، پيش به سوى هدفت . فرا رسيدن صبح تو را رسوا خواهد كرد . حجر دانست كه مقصود اشعث چيست . پس گفت : اى كور مىخواهى او را بكشى ؟ آنگاه به سرعت از مسجد بيرون شد تا به نزد امير مؤمنان ( ع ) رفته او را از ماجرا آگاه كند و از نزديكى به آن قوم پرهيزش دهد . اما امير مؤمنان ( ع ) از راهى ديگر به مسجد آمد . طبرى و ابن اثير گفتهاند : چون على ( ع ) به مسجد وارد شد گفت : نماز . نماز . پس شبيب ضربتى بر او زد كه شمشير به بازوى دريا طاق خورد و ابن ملجم ضربتى بر آن حضرت زد . آن ضربه بر فرق آن حضرت نشست و آنگاه گفت : حكومتى نيست مگر براى خدا . نه براى تو اى على و نه براى يارانت . ابو الفرج اصفهانى نويسد : « ابن ملجم ضربهاى بر آن حضرت زد كه در فرق سرش نشست » . ابن عبد البر گويد : « على ( ع ) گفت : به خداى كعبه كامياب شدم . آن مرد از دست شما نگريزد » . شيخ مفيد و ابو الفرج گفتهاند : « حجر و ديگر مردان مىگفتند : امير مؤمنان ( ع ) كشته شد . ابو الفرج به سند خود از عبد الله بن محمد ازدى نقل كرده است كه گفت : در آن شب با تعدادى مردان مصرى در مسجد اعظم نماز مىگزاردم . اين مردان از ابتداى اين ماه تا آخر آن نماز مىخواندند . در اين هنگام به مردانى نگريستم كه نزديك سدّه نماز مىخواندند . چون على بن أبي طالب ( ع ) براى نماز صبح از آنجا خارج شد بانگ برآورد : نماز ، نماز . پس نفهميدم صدايم كردند يا پرتو شمشيرهايى را ديدم و كسى را كه مىگفت : اى على ! حكومت
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 739
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٣٩
هامش
( 71 ) . در تاريخ طبرى و ابن اثير چنين آمده است و شايد قول صواب همان باشد كه از مفيد نقل خواهيم كرد كه وى از ابو مخنف روايت كرده است كه على ( ع ) شب چهارشنبه ضربت خورد و در شب جمعه وفات يافت و شايد بين شب ضربت خوردن و شب وفات او اشتباه شده است . و الله اعلم