تاختوتاز كنند و تنها صداى شيههء اسبان و فرياد جنگجويان به گوش رسد ، در اين هنگام تنها به من بنگريد . آنگاه آن مرد . خود بر شاميان يورش برد و چنان جنگيد تا نيزهاش شكست سپس به ميان ياران خود بازگشت و او اشتر بود .
مردى از سپاه شام بيرون آمد و ميان دو سپاه ايستاد و بانگ برآورد : اى ابو الحسن ! اى على ! براى نبرد با من بيرون آى . پس على ( ع ) به ديدار او رفت . آن دو چنان به هم نزديك شدند كه گردنهاى مركوبشان درهم رفته بود . آن مرد گفت : اى على ! آيا حاضرى پيشنهاد مرا گوش كنى تا به وسيلهء آن جلوى ريختن اين خونها گرفته و به جنگ پايان داده شود ؟
على ( ع ) به او فرمود : پيشنهاد تو چيست ؟ گفت : تو به سوى عراق بازگرد و ما نيز تو را با اهل عراق آزاد مىگذاريم و ما نيز به سوى شام برمىگرديم و تو ما را با شاميان آزاد بگذار .
على ( ع ) گفت : من مىدانم كه تو اين سخن را از روى خيرخواهى و شفقت مىگويى ، اما تصميم در اين باره ، مرا به خود بسيار مشغول داشته است و من زير و روى اين كار را به دقت بررسى كردهام . اما به جز جنگ يا كفر بدان چه خداوند بر محمد ( ص ) نازل كرده ، چارهء ديگرى نيافتم . حال آنكه خداوند تعالى از هيچ يك از دوستانش راضى نمىشود كه در روى زمين گناه كرده شود و آنان خاموش گزينند و نه به نيكويى فرمان دهند و نه از بدى جلوگيرى كنند . پس من جنگيدن را بر خود بسى آسانتر از تحمل زنجيرها در جهنم يافتم . مرد شامى با شنيدن اين سخنان ، استرجاعگويان ، به اردوگاه خود بازگشت .
چون يك شب به ليلة الهرير باقى مانده بود ، ياران معاويه گفتند : به خداى سوگند پاى از ميدان نبرد بيرون نمىنهيم مگر آنكه خداوند ما را پيروز سازد يا آنكه بميريم . ياران على ( ع ) نيز همين سخن را مىگفتند . در فرداى يكى از روزهاى بسيار گرم ايام الشعرى ، هر دو سپاه وارد كارزار شدند . آنان ابتدا به يكديگر تير انداختند تا آنكه تيرهايشان تمام شد . سپس دست به نيزه بردند تا جايى كه نيزهها هم شكسته و خرد شدند . آنگاه با شمشيرهاى آخته به ديدار يكديگر شتافتند . دستههاى شمشيرها و گرزهاى آهنين شكسته شد و در اين ميان جز فرياد رعد آساى جنگاوران و صداى برخورد تيغهء شمشيرها با جمجمهها كه در دل مردان جنگى بيشتر از صداى صاعقهها ، ايجاد ترس و هول مىكرد به گوش نمىرسيد . خورشيد تار و ميدان نبرد آكنده از گرد و غبار بود . پرچمها نيز ناپديد شده بود . جنگاوران از هنگام نماز صبح تا نيمه شب با شمشير و گرزهاى آهنى ، با يكديگر مىجنگيدند . به غير از نماز صبح ، نمازى ديگر خوانده نشد و تنها در هنگام نماز به گفتن تكبير بسنده كردند . آنگاه جنگ از نيمه شب تا برآمدن سپيده ادامه يافت . در آن روز و آن شب هفتاد هزار تن بر خاك و خون غلتيدند و اين شب را ليلة الهرير نام نهادند . اشتر در جناح راست سپاه على ( ع ) و ابن عباس در جناح چپ و على ( ع ) خود در وسط سپاهش جاى گرفته بودند . اشتر در اين
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 662
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٦٢