بايد بدانى كه به جان خودم سوگند ما فرزند يك پدر هستيم اما اميه هرگز چونان هاشم و حرب مانند عبد المطلب و ابو سفيان مثل ابو طالب و مهاجر همچون طليق و كسى كه بر حق مىرود مانند كسى كه بر باطل مىرود ، نيست . حال آنكه فضيلت نبوت كه عزيزان را ذلت و ذليلان را عزت بخشيد ، در ميان ماست . و السلام . »
چون پاسخ على ( ع ) به معاويه رسيد ، وى آن را از عمرو كتمان داشت و پس از چند روز عمرو را فرا خواند و نامهء على ( ع ) را به او قرائت كرد . عمرو معاويه را سرزنش كرد . در ميان قريش كسى بيشتر از عمرو ، على ( ع ) را بزرگ نمىداشت . و اين مربوط به روزى بود كه عمرو به رويارويى على ( ع ) عازم ميدان شد و آن حضرت از كشتن وى چشم پوشيد . عمرو در اين باره اشعارى سرود و عمل معاويه را تقبيح و از على ( ع ) به بزرگى ياد كرد . چون معاويه ، سخن عمرو را شنيد وى را فرا خواند و گفت : اى عمرو دانستم از اين اشعار چه قصدى دارى . عمرو گفت : چه مىخواهم ؟ معاويه گفت : تو مىخواهى تدبير مرا سست كنى و على را بزرگ دارى حال آنكه على تو را رسوا كرد . عمرو پاسخ داد : دربارهء سست تدبيرى تو بايد بدانى كه واقعيت همين است . و دربارهء بزرگ داشتن على از جانب من . تو خود بيش از من به بزرگى او اعتراف دارى اما آن را بروز نمىدهى ولى من اين واقعيت را آشكار مىكنم . و دربارهء رسوا كردن من هم بايد بدانى كه مردى كه به مصاف على رفت رسوا نشد .
ليلة الهرير
نصر بن مزاحم روايت كرده است : على ( ع ) در روز سهشنبه دهم ربيع الاول سال 37 هجرى يا بنابر قولى ديگر دهم صفر ، نماز صبح را با مردم اقامه كرد . آنگاه با سپاه خويش بر لشكر شاميان يورش برد . شاميان نيز بر لشكر عراقيان تاخت آوردند . جنگ از هر دو گروه قربانيهاى بسيارى گرفت ولى شاميان در تنگنا و فشار بيشترى واقع شده بودند . آنان از جنگ خسته و گريزان بودند و اركان سپاهشان از هم گسيخته شده بود . يكى از سپاهيان عراق كه بر اسبى سرخ و سياه و درازدم سوار و چنان غرق سلاح بود كه جز دو چشمش ديده نمىشد خارج شد . در دست او نيزهاى بود كه با آن بر سر سپاهيان على ( ع ) مىزد و مىگفت :
صفوف خود را منظم كنيد . تا آنكه صفوف و پرچمها را آراست . شاميان در پشت او جاى داشتند . آنگاه آن مرد به سخنرانى ايستاد و خدا را حمد گفت و سپاس او به جاى آورد و گفت : ستايش خدايى راست كه پسر عموى پيامبر شما را كه در هجرت از همه پيشقدمتر و در اسلام از همه سابقتر است ، قرار داد . او شمشيرى است از شمشيرهاى الهى كه خداوند آن را بر سر دشمنانش فرود مىآورد . به من بنگريد گاهى كه نايرهء جنگ افروختهتر و گرد و خاك بسيار برپا شود و نيزهها شكست بردارد و جنگجويان با مركوبهاى خود در عرصهء نبرد