تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
نصر بن مزاحم گويد : على ( ع ) اظهار داشت كه فردا براى جنگ به ديدار معاويه مىرود . شاميان از شنيدن اين خبر هراسان و از سخن على ( ع ) سرشكسته شدند . معاويه بن ضحاك بن سفيان پرچمدار معاويه بود ولى نسبت به معاويه در دل خود كينه داشت . وى خبرها را به عبد الله بن طفيل عامرى مىنگاشت و عبد الله هم آنها را براى على ( ع ) مىنوشت . معاويه بن ضحاك به عبد الله پيغام داد كه من شعرى سروده‌ام كه شاميان و معاويه را با آن بيم زده كرده‌ام . با اين همه معاويه نمىتوانست وى را متهم كند . معاويه بن ضحاك صاحب فضيلت و دلير مرد و زبان‌آور بود . وى شبانه ، به گونه‌اى كه ديگران صدايش را بشنوند ، شعرش را خواند . از جمله سروده بود : اى كاش اين شب براى هميشه بماند و ما شاهد فرا رسيدن فردا نباشيم . از رويارويى با على حذر كن كه او تا روزگار باقى است خلاف نمىكند . پس به پسر حرب ( معاويه ) بگو تو چه مىكنى ؟ آيا استقامت مىورزى يا تو را در جنگ به ترس و نشستن فرا خوانيم . نظر ما جز آن نيست كه شام را يكباره ترك كنى اگر چه لاف‌زنان در آن خودنمايى كنند . چون شاميان ، شعر او را شنيدند او را پيش معاويه بردند و درخواست كشتن وى را كردند . اما قومش از معاوية بن ضحاك پشتيبانى كردند . سرانجام وى را از شام راندند و او هم به مصر رفت . معاويه گفت : به خدا قسم سخن اين مرد از قبيلهء بنى سليم ، بر اهل شام سخت‌تر از جنگ با على است . وقتى على ( ع ) گفت : من فردا به جنگ معاويه مىروم اشتر اشعارى سرود و در آن از پيروزى على ( ع ) بر معاويه و چيرگى عراقيان بر شاميان سخن گفت . وى در قسمتى از آن ابيات سرود : صبح فردا ، كار ختم مىشود كه براى صلح مردانى و براى جنگ نيز مردانى ويژه ، وجود دارند . اى پسر هند كمربندهاى خود را براى پذيرايى از مرگ محكم كن و آرزوهاى دور و دراز به خود راه مده . لشكر معاويه ، مىخواهند در قيامت سربلند باشند و در اين دنيا جانها و اموال خود را حقير مىشمارند . چون معاويه ، شعر اشتر را خواند ، گفت : شعرى زشت از شاعرى زشت . او رئيس عراقيان و بزرگ ايشان و بر افروزندهء شعلهء جنگ ، شروع‌كننده و پايان دهندهء فتنه است .