جان آفرين تسليم كرد . اسود به نزد على ( ع ) رفت و او را از مرگ عبد الله آگاه ساخت . آن حضرت فرمود : خداوند او را بيامرزاد . زمانى كه زنده بود ، دوشادوش ما با دشمن ما جنگيد و در هنگام وفاتش نيز ما را نصيحت كرد .
نصر بن مزاحم گويد : معاويه تمام قريشيان شام را جمع كرد . سپس گفت : اى مردم قريش ! بس شگفت است كه كسى از شما نيست كه خوب بجنگد و به واسطهء آن زبانش دراز باشد مگر عمرو ! پس شما را چه شده ؟ آن تعصب قريشى شما كجاست ؟ ! وليد بن عقبه از اين سخن در خشم شد و گفت : كدام جنگجو را مىخواهى ؟ به خدا سوگند ما از همتايان خود در قريشيان عراق كسى را نمىشناسيم كه در زبان و زور بازو از ما برتر باشد . معاويه گفت : اما آنان با سپر قرار دادن خود جان على را محافظت كردند . وليد پاسخ داد : هرگز ، بلكه على با سپر قرار دادن جان خود از آنان محافظت كرده است . معاويه گفت : واى بر شما ! آيا در ميان شما كسى نيست كه در برابر هماورد خود به مبارزه يا مفاخره بپردازد ؟ ! مروان گفت : اگر بخواهيم جنگ كنيم ، على هرگز به حسن و حسين و محمد ، فرزندانش و ابن عباس و برادرانش اجازهء جنگ نمىدهد و خود به معركهء سوزان نبرد قدم مىنهد ، پس با كدامين ايشان مبارزه كنيم ؟ و اگر بخواهيم با ايشان زبان به مفاخره بگشاييم ، پس به چه چيز مفاخرت كنيم ؟ به اسلام يا به جاهليت ؟ اگر بخواهيم به اسلام مباهات كنيم ، فخر و نازش از ايشان است كه نبوت در ميان آنان است و اگر بخواهيم به جاهليت بباليم رسوايى از آن ما خواهد بود و اگر هم بخواهيم به قريشى بودن خود بنازيم ، اعراب به ما مىگويند پس به فرزندان عبد المطلب اقرار كنيد .
ماجرايى كه ميان عتبة بن ابو سفيان و جعدة بن هبيره رخ داد
عتبة بن ابو سفيان گفت : از اين مرد چشم پوشيد . زيرا من فردا با جعدة بن هبيره ديدار خواهم كرد . معاويه گفت : بهبه . قبيلهء او بنى مخزوم و مادرش ام هانى دختر ابو طالب و پدرش هبيره بن ابى وهب ، هماوردى بزرگوار ، است . معاويه ، با وليد بن عقبه به مشاجره پرداختند و وليد سخنان درشتى بر معاويه گفت . ميان عتبه و قومش نيز بحث و گفتوگو در گرفت تا آنجا كه عتبه به قومش درشتى كرد و آنان نيز به دو خشونت نشان دادند . اما هنوز شب فرا نرسيده بود كه ميانهء آنان به آشتى گراييد و معاويه ايشان را راضى كرد و اموال گرانبهايى به عنوان صله بديشان بخشيد و به برادرش عتبه پيغام داد كه تو با جعده چه خواهى كرد ؟ عتبه پاسخ داد : امروز با او ديدار و فردا با وى مبارزه مىكنم . جعده در ميان قريش جايگاهى بزرگ داشت وى مردى زبانآور و از محبوبترين كسان در نزد على ( ع ) بود . عتبه به جانب او پيش رفت و گفت : اى جعده ! جعده ، با شنيدن صداى عتبه از على ( ع ) اجازه گرفت تا به سوى او