معاويه ، انصار را سرزنش مىكند
معاويه ، نعمان بن بشير بن سعد انصارى و مسلمة بن مخلد انصارى را فرا خواند و كس ديگرى از انصار ، غير از اين دو تن ، با وى نبود . معاويه خطاب به آن دو گفت : آنچه از اوس و خزرج ديدهام مرا اندوهناك كرد . آنان شمشيرهاى خود را بر شانههايشان گذاردند و مردم را به دست برداشتن از جنگ دعوت كردند . آنچنان كه حتى ياران دلير و بزدل مرا با اين گفتار خود بيم زده كردند . به خدا سوگند از هر سپاهى شامى شنيدم كه مىگفت . مردى از انصار با او جنگيده است . به خدا قسم با تمام جديت و قواى خود در برابر هر سوار آنان سوارى راهى ميدان مىكنم تا گلوى آنان را بگيرد سپس به تعداد آنان ، مردانى از قريش روانه كنم كه خرما و طفيشل ( نوعى آش ) نخورده باشند . آنان مىگويند : ما انصاريم . به خدا قسم ايشان پناه دادند و يارى كردند اما حق خود را با باطل تباه كردند . نعمان از سخنان معاويه در خشم شد و گفت : اى معاويه ! انصار از نظر چابكى در جنگ نظير ندارند . آنان در دورهء جاهليت نيز چنين بودند . اما اينكه آنان مردم را به دست شستن از جنگ فرا خواندند بدان كه من ايشان را زمانى كه در ركاب رسول خدا ( ص ) بودهاند ، ديدهام . اما اينكه تو مىخواهى مردانى از قريش را به تعداد نفرات آنان به جنگ ايشان بفرستى خود بهتر مىدانى كه قريش چه ضربشستى از آنان ديده است . پس اگر دوست دارى بازهم شاهد غلبهء آنان بر قريش باشى اين كار را بكن . اما دربارهء خرما و طفيشل ( نوعى آش ) بد نيست بدانى كه خرما از آن ما بود و چون شما آن را چشيديد در خوردن آن با ما شريك شديد و اما طفيشل ( نوعى آش ) خوراك مخصوص يهوديان بود چون ما از آن خورديم بر آن چيره شديم چنان كه قريش بر سخينه « 42 » دست يافتند . پس از وى مسلمة بن مخلد در سخن شد و گفت : اى معاويه ! نژاد و دلاوريهاى انصار را مورد عيبجويى قرار مده . اما اندوه دادن آنان به خداى سوگند ما را نيز دردمند ساخته است . اگر ما رضايت داده بوديم آنان ما را ترك نمىكردند و ما نيز جماعت آنان را ترك نمىگفتيم . حال آنكه اين عمل سبب جدايى قبيله شد . اما اين واقعه رخ داد و ما از تو عوض آن را توقع داريم . اما خرما و طفيشل ( نوعى آش ) تو را به ياد سخينه و خرنوب « 43 » مىاندازد . سخنانى كه ميان آنان رد و بدل شد ، به گوش انصار رسيد . قيس بن