به او فرمود : كافى است . خداوند تو را رحمت كند . و بر او و قومش درود فرستاد . شعر منذر را به معاويه رسانيدند . او گفت : به خدا قسم دل ياران مورد اعتماد على را به سوى خود جلب مىكنم و مال و اموال در ميان آنان پخش مىكنم تا آنكه دنيايم بر آخرت او چيره شود .
رزم همدان در صفين
چون صبح فرا رسيد ، همدانيان به رزم شتافتند . معاويه در ميان قبيلههاى يمن فرياد برآورد و گفت : همهء شجاعان شما گرد آيند و در مقابل اين قبيلهء همدان ايستادگى كنيد . لشكرى عظيم آماده شد . چون على ( ع ) به آن سپاه نگريست دانست كه آنان مردانى سرشناسند . پس ندا داد : اى همدانيان ! سعيد بن قيس گفت : بلى . على ( ع ) به او گفت : حمله كن . سعيد حمله كرد و سواران هر دو گروه بر صف يكديگر زدند و جنگى سخت در گرفت . همدانيان آنان را تار و مار و به معاويه ملحقشان كردند . معاويه گفت : از همدان كسى را نديدم . و بسيار اندوهگين شد . سواران سپاه شام به سرعت از پاى درمىآمدند . على ( ع ) همدانيان را گرد آورد و گفت : اى جماعت همدان ! شما زره و نيزهء من هستيد . اى مردم همدان شما يارى نكرديد مگر خدا را و به غير از او پاسخ نداديد . سعيد بن قيس گفت : ما خداى را پاسخ داديم و تو را . ما پيامبر ( ص ) را در قبرش يارى داديم و با كسى كه شايستگى تو را نداشت به جنگ برخاستيم . پس ما را به هر جا كه خود دوست دارى رهسپار كن . در اين روز على ( ع ) فرمود :
« اگر من دربان بهشت مىبودم به همدانيان مىگفتم با آرامش تمام به بهشت درآييد » .
على ( ع ) به پرچمدار همدان گفت : « ما را در برابر جماعت حمص يارى ده . شجاعتهايى كه از آنان ديدهام ، بىنظير بوده است » . همدانيان به مصاف اهل حمص پيش قدم شدند و يكپارچه بر آنان تاختند و ايشان را با ضربات پياپى شمشيرها و عمودهاى آهنين تا خيمهء معاويه عقب راندند . معاويه عدهاى را به حمايت از حمص فرستاد اما همدانيان از عهدهء آنان نيز بر آمدند . معاويه از اين واقعه بسيار متأسف شد و خود با شمشير بيرون آمد . سواران همدان با ديدن معاويه بر او تاختن آوردند معاويه از بيم جان گريخت و سپاهيان شامى كه به پشتيبانى از مردم حمص وارد نبرد شده بودند ، تار و مار شدند . همدان به جايگاه خود بازگشتند .