تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
ابن عباس ، براى خاموش كردن آتش جنگ دست به سوى او دراز كرد . ابن عباس آن نامه را نزد امير المؤمنين ( ع ) آورد . آن حضرت از خواندن نامه در خنده شد . و فرمود : خداوند پسر عاص را بكشد . چه چيز او را نسبت به تو فريفته است . جواب نامهء او را بده و به فضل بن عباس ، كه شاعر است ، بگو بايد جواب شعر او را بگويد . ابن عباس نامه‌اى چنين به عمرو نوشت : اما بعد ، من در ميان عرب بىحياتر از تو كسى را نمىشناسم . معاويه با هوا و هوس تو را فريفت و تو نيز دين خود را به بهايى اندك به او فروختى . آنگاه به خاطر برخوردارى از حكومت ، مردم را به شبهه و غلط انداختى . و چون چيزى نديدى دنيا را بزرگ داشتى ، همچون گنهكاران ، و با اين وصف مانند خدا ترسان اظهار ورع و تقوا كردى . اگر در پى خرسندى خداوند هستى چشم از حكومت بر مصر برگير و به خانه‌ات بازگرد . معاويه در اين جنگ مثل على نيست . على جنگ را به حق آغاز كرد و آن را با عذر و حجت به پايان برد . اما معاويه جنگ را با ستم شروع كرد و به اسراف خاتمه‌اش داد . عراقيان نيز در اين جنگ ، چونان شاميان نيستند . مردم عراق با على ، كه بهترين ايشان بود ، دست بيعت دادند . شاميان نيز با معاويه بيعت كردند در حالى كه خود بهتر از معاويه بودند . من و تو نيز يكى نيستيم . من طالب خدايم و تو خواهان حكومت مصر هستى . اگر تو در پى شر و بدى هستى ما در اين كار از تو پيشى نگيريم . و اگر در طلب خير و صلاح هستى از ما نمىتوانى سبقت بجويى . آنگاه ابن عباس به برادرش ، فضل ، گفت : « اى پسر مادر ! جواب عمرو را به شعر بازگوى » . فضل نيز اشعارى سرود و در آن على ( ع ) را ستود و دربارهء پيروزيهايى كه وى در جنگ صفين به دست آورده بود ، سخن گفت . آنگاه شعر و نامه را به على ( ع ) نشان داد . آن حضرت فرمود : اگر فهميده باشد ، پس از اين هرگز جواب تو را نخواهد داد . شايد هم بازگردد ، در اين صورت تو هم بازگرد . چون نامه به دست عمرو رسيد آن را به نزد معاويه برد و گفت : تو مرا بدين كار فراخواندى و اين كار مرا بىنياز نكرد . تو را از فرزندان عبد المطلب بر حذر مىدارم . پس گفت : قلب ابن عباس و قلب على يكى است و هر دو فرزندان عبد المطلب هستند . اگر چه او در اينجا خشونت به خرج داده لكن مردى نرمخو است . اگر چه على را تعظيم مىكند اما خود به صلح و آشتى تمايل دارد . پيش از آن كه جنگ شديد شود معاويه ، به ابن عباس نامه مىنوشت و او پاسخهاى نرمى به معاويه مىداد . چون شاميان كشته شدند ، معاويه گفت : ابن عباس رئيس قريش است . من دربارهء دشمنى بنى هاشم با ما ، نامه‌اى خطاب به او خواهم نگاشت . و او را از پيامدهاى اين جنگ بيم مىدهم . شايد او اين جنگ را متوقف سازد . پس نامه‌اى بدين شرح به او نوشت : اما بعد ، اى بنى هاشم ! هيچ كس مانند شما در بدى كردن در حق ياران عثمان ، نيست . تا آنجا كه طلحه و زبير را كشتيد . زيرا آنها به خونخواهى عثمان برخاسته