جنگ عك و همدان
چون جنگ شدت يافت ، معاويه به عمرو پيغام داد كه عك و اشعرين را در مقابل همتايان خود قرار بده . پس عمرو به معاويه پيغام داد كه من عك را در مقابل همدان قرار دادم . عمرو به نزد عك آمد و گفت : اى مردم عك ! على مىداند كه شما قبيلهاى از شام هستيد از اينرو يكى از قبايل عراق يعنى همدان را در مقابل شما قرار داده است . پس شما شكيبايى ورزيد و سرهايتان را در ساعتى از روز به ما بسپاريد . اينك حق به نهايت خود رسيده است .
ابن مسروق عكى گفت : « به من اجازه دهيد تا به نزد معاويه بروم » . وى نزد معاويه حاضر شد و گفت : حقوق و پاداش دو هزار مرد را ، در دو هزار دو هزار ، براى ما قرار بده . و اگر كسى از ما كشته شد پسر عمويش را به جاى او در دستگاه خود به گمار . تا امروز راضى شوى .
معاويه گفت : قبول مىكنم . ابن مسروق به نزد ياران خود رفت و آنان را از اين ماجرا آگاه كرد . عكّيان گفتند : ما به مصاف همدان مىرويم . عكّيان زره بر تن داشتند ولى ساقبند بر پاى آنان نبود . سعيد بن قيس بانگ برآورد : اى همدانيان ! بر ساق پاى آنان بزنيد . ابو مسروق عكى فرياد برداشت : اى عكيان ! مانند شتران سينه بر زمين بنهيد . آنگاه به روى يكديگر سنگ پراندند . آنان مىگفتند : تا زمانى كه اين سنگها تمام نشود از ميدان روى نمىگردانيم .
در روايتى ديگر آمده است كه عكيان در روز صفين پاهاى خود را با دستارها به يكديگر بسته بودند تا مبادا از ميان بگريزند . پس آنها پشت سپرهايشان جاى گرفتند و با نيزه ضرباتى وارد ساختند . هر دو گروه نيزهها را به كنارى افكنده دست به شمشيرها بردند تا آنكه شب فرا رسيد . همدانيان گفتند : اى جماعت عك ! به خدا سوگند ، عقب نمىنشينم مگر آنكه شما از ميدان بيرون رويد . عكيان نيز همين سخن را بر زبان راندند . معاويه به عك پيغام داد :
سوگند اين قوم را استوار بدانيد . پس عكيان عقب نشستند و بعد از آنان همدانيان ميدان نبرد را ترك گفتند .
چون عراقيان از بخشش معاويه نسبت به عكيان و اشعريان آگاهى يافتند ، فريفته شدند و چشمهايشان به سوى معاويه خيره شده بود . بازتاب اين حالت عراقيان به گونهاى بود كه در ميان همهء مردم به چشم مىخورد . على ( ع ) از اين امر آگاه شد و حالت آنان را تقبيح كرد .
منذر بن ابى حميصه اوزاعى از شجاعان و شاعران همدان گفت : اى امير المؤمنين ! عكيان و اشعريان ، مال و زمين از معاويه درخواست كردند و او هم از آنان دريغ نكرد . پس آنان دين خود را به دنيا فروختند . در حالى كه ما به جاى دنيا به آخرت و به جاى شام به عراق و به جاى معاويه به تو راضى شديم . به خداى سوگند آخرت ما بهتر از دنياى ايشان و عراق ما بهتر از شام آنها و پيشواى ما هدايتيافتهتر از رهبر آنهاست . پس ما را به صبر و شكيبايى امتحان كن و به سوى مرگ بر . آنگاه اشعارى در اين باره سرود : على ( ع ) خطاب