گفتى بايد بگويم كه اگر معاويه جز على را ديدار نمىكند و حال به ديدار من آمده است اين كار نه بزرگى بر من مىافزايد و نه حقارتى براى معاويه محسوب مىشود . بلكه اگر معاويه بخواهد من ديدارى ميان او و على ترتيب دهم ، چنين خواهم كرد . اما اينكه گفتى : من رئيس عراقيان و سرور مردم يمن هستم بدان كه رئيس و سرور كسى است كه مردم از او اطاعت كنند و آن شخص على بن أبي طالب است . اما پيوند خويشى من با عثمان ، شرافتى بر من مىافزايد و شغلى كه او به من سپرده بود ، موجب سرفرازى من نمىشود . اما اينكه تو زبان به عيبجويى از دوستانم گشودى بايد بدانى كه اين كار تو را به من نزديك و مرا از آنان دور نمىسازد . اما دربارهء حمايت من از عراقيان بايد بدانى كه هر كس در خانهاى ساكن شود ، بايد از آن دفاع كند . اما در مورد آن دنباله ، شما به من احتياجى نداريد و نظر ما را در اين باره به زودى خواهى دانست .
چون سخنان اشعث به گوش معاويه رسيد گفت : اى عتبه ! پس از اين به ديدار اشعث مرو ! زيرا على در چشم اشعث بسيار بزرگ مىنمايد هر چند كه او اظهار صلح كرده است .
ماجراى ملاقات و سخنان عتبه و اشعث در ميان عراقيان پخش شد .
حيلهء معاويه براى فريفتن ابن عباس
چون معاويه ، از طرف اشعث نوميد شد به عمرو بن عاص گفت : عبد الله بن عباس ، پس از على بزرگ مردم است . شايد اگر نامهاى به او نويسم نرم شود . زيرا اگر ابن عباس سخنى بگويد ، على از آن سر نمىتابد . اكنون جنگ ما را به كام نابودى خود كشانيده و همهء كوشش عراقيان در جهت نابودى شاميان است . عمرو به او گفت : ابن عباس ، هيچگاه فريب نمىخورد و فريب دادن او مانند فريب دادن على سخت و دشوار است . معاويه گفت : اين كار با من . نامهاى به او بنويس . عمرو خطاب به ابن عباس نوشت : اما بعد ، امرى كه ما و شما در آن قرار گرفتهايم نخستين بلا نيست . تو پس از على ، سرور اين جماعت هستى . پس در آنچه باقى مانده تأمل و گذشته را فراموش كن . به خدا قسم اين جنگ براى ما و شما ، هيچ صبر و پروايى بر جاى نگذاشته است . بدانيد كه شام جز با نابودى مردم عراق و عراق جز با نابودى شام به دست نمىآيد .
و پس از كشته شدن ياران ما هيچ خيرى براى ما نيست و همچنين پس از كشته شدن ياران شما هيچ خيرى براى شما نيست . ما نمىگوييم اى كاش جنگ آغاز شود بلكه مىگوييم اى كاش اين جنگ آغاز نمىشد . در ميان ما مانند شما ، كسانىاند كه از بروز اين جنگ ناخشنودند كه او يا فرمانروايى است اطاعت شده و يا مأمورى مطيع و يا مشاورى امين ، كه تو از اين دستهاى . آنگاه عمرو در ذيل نامه ابياتى سرود و ضمن تمجيد از