تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
شبى ، در صفين ، عتبة بن ابو سفيان و وليد بن عقبه و مروان بن حكم و عبد الله بن عامر و ابن طلحة الطلحات نزد معاويه گرد آمدند . عتبه گفت : كار ما و على شگفت‌آور است . كسى از ما نيست كه كشته‌اى نداشته باشد . اما من ، جدم كشته شده و در خون عموهايم كه در بدر كشته شدند نيز سهيم هستم . اما اى وليد تو پدرت در روز بدر كشته شد و تو اى عبد الله پدرت در جنگ جمل از پاى درآمد . اما اى مروان تو چنانى كه اول گفته است . عمرو خشمگين شد و گفت : اگر وليد راست گويد ، بايد با على ( ع ) روبه‌رو شود و هر جا كه صداى او را شنيد براى جنگ بايستد . واقدى روايت كرده است : كه معاويه پس از آنكه به خلافت رسيد ، روزى به عمرو بن عاص گفت : اى ابو عبد الله ! هرگاه تو را مىبينم خنده‌ام مىگيرد . عمرو پرسيد : براى چه ؟ گفت : چون به ياد روزى مىافتم كه ابو تراب ، در صفين ، به تو حمله كرد . تو از بيم نيزهء او خود را بر زمين انداختى و عورتت را براى او نمايان ساختى . عمرو گفت : من از تو بيشتر در خنده مىشوم و روزى را به خاطر مىآورم كه على تو را به مبارزهء خود فرا خواند و از ترس پيكار با او زبانت بند آمد و آب دهانت در گلويت گير كرد و شانه‌هايت به لرزه افتاد و كارى كردى كه از گفتن آن شرم دارم . معاويه گفت : چنين نبود كه گفتى . زيرا سپاهيان قبايل عك و اشعرون پيشاپيش من بودند . عمرو گفت : تو خود نيك مىدانى آنچه مىگويى غير از ماجرايى است كه بر تو رخ داده . آن ماجرا روى داد و سپاهيان قبايل عك و اشعرون هم پيشاپيش تو بودند . چگونه بود حال تو اگر حلقهء تنگ كارزار گرد شما را فرا مىگرفت ؟ ! معاويه گفت : اى ابو عبد الله ! از شوخى بگذريم . زبونى در مقابل على و گريز از چنگ او بر كسى ننگ و عار نيست .

حيلهء معاويه بر اشعث

معاويه ، برادرش عتبة بن ابو سفيان را فرا خواند و به او گفت : با اشعث بن قيس ملاقات كن . اگر او تن به رضايت دهد ، ديگران نيز راضى خواهند شد . عتبة با اشعث ديدار كرد . عتبه به او گفت : « اگر معاويه مىخواست با كسى غير از على ، ديدار كند ، حتما با تو ملاقات مىكرد . تو رئيس عراقيان و سرور مردم يمن هستى . و با عثمان رابطهء خويشاوندى و شغلى داشتى و به هيچ وجه چونان ديگر يارانت نيستى . اشتر ، عثمان را كشته و عدى مردم را به قتل عثمان برمىانگيخته ، سعيد در اين خود از على پيروى مىكند و شريح و زحر بن قيس هم جز هوا و هوس نمىشناسند . تو از روى بزرگوارى از مردم عراق ، دفاع كردى و از روى تعصب با شاميان در جنگ شدى . به خدا ما مىدانيم تو چه مىخواهى و تو هم مىدانى من چه مىخواهم . ما تو را به ترك على و يارى معاويه دعوت نمىكنيم . بلكه تو را دنباله‌اى مىخوانيم كه خير و صلاح تو و ما در آن است » . اشعث گفت : اى عتبه دربارهء سخنانى كه
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 644 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين