تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
سپاهيانش بازگشت . معاويه گفت : واى بر تو اى عمرو ! چه چيزى تو را اين قدر احمق كرده است . تو مىگويى من به جنگ على بروم حال آنكه عك و اشعرون و جذام در جلوى من صف كشيده‌اند . اى عمرو تو شوخ و مسخره‌اى ! چون نشستند ، معاويه ، عمرو بن عاص را با خواندن ابياتى مورد خطاب قرار داد و نظريهء او را در مورد جنگيدن معاويه با على ( ع ) به باد انتقاد گرفت . عمرو نيز به وى گفت : اى مرد آيا از مقابله با دشمنت مىگريزى و مىترسى و خير خواهت را متهم مىدارى ؟ ! آنگاه در پاسخ به اشعار معاويه ، ابياتى سرود و در آنها ضمن توصيف قدرت و دلاورى على ( ع ) ، خود را از اتهامى كه معاويه به او زده بود ، مبرّا كرد .

حمله عمرو بن عاص به على ( ع ) و كشف عورت او

گفته‌اند علت اين كار آن بود كه حارث بن نصر جشمى ، دشمن عمرو بن عاص بود . و عمرو كمتر جايى بود كه از حارث يادى نكند . حارث نيز با سرودن اشعارى هجوآميز ، عمرو را مورد تمسخر قرار داد . چون اشعار حارث به گوش عمرو رسيد ، گفت : به خدا سوگند ، اگر مىدانستم هزار بار كشته مىشوم در اولين مرتبه‌اى كه با على روبه‌رو شدم با وى پيكار مىكردم . گفته‌اند : او پرچمى را حمل مىكرد و اشعارى مىخواند . پس على ( ع ) به مقابلهء وى شتافت و مىخواند : تمام قرون و اعصار و كمرها و سرانگشتان به نيكى مىدانند ، كه من مىجنگم و تير مىاندازم و اولين ضربه‌زننده‌ام با شمشيرى كه شكست‌ناپذير است . گفته شده است : عمرو در يكى از روزهاى جنگ صفين به على ( ع ) حمله كرد . وى گمان مىكرد مىتواند آن حضرت را غافلگير كند و بر او ضربتى زند . پس على ( ع ) به او حمله كرد . چيزى نمانده بود كه على ( ع ) به عمرو برسد كه عمرو خود را از اسب پايين انداخت و لباسش را كنار زد و پايش را بالا برد . پس عورتش آشكار شد . على ( ع ) چهره‌اش را از او برگرداند و عمرو خاك‌آلوده برخاست و پا به فرار گذاشت و به سپاهيان خود پناهنده شد . ياران على ( ع ) گفتند : اى امير المؤمنين ! آيا آن مرد گريخت ؟ فرمود : آيا شناختيد آن مرد كه بود ؟ گفتند : خير . فرمود : او عمرو بن عاص بود . عورتش را به من نشان داد و من نيز از كشتن وى منصرف شدم . عمرو به نزد معاويه بازگشت . معاويه از او پرسيد : چه‌كار كردى ؟ گفت : على به مبارزهء من آمد و مرا به خاك افكند . معاويه گفت : پس از خداوند و عورتت تشكر كن . به خدا قسم اگر على را مىشناختى به جنگ او نمىرفتى . آنگاه معاويه اشعارى سرود و علت سر تافتن خود را از جنگيدن با على ( ع ) بيان كرد . عمرو از شنيدن اين اشعار خشمگين شد و گفت : چه بسيار على را در رويارويى او با من بزرگ مىدارى ؟ آيا او همان مردى نيست كه با پسر عمويش روبه‌رو شد و او را به خاك افكند . آيا گمان مىكنى آسمان بدين سبب
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 641 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين