چون از پيشروى لواى معاويه ، جلوگيرى شد و سپاه عمرو نيز عقبنشينى كردند . همام بن قبيصه ، يكى از بدگوىترين مردمان نسبت به على ( ع ) ، در حالى كه پرچم هوازن را به دست داشت به قصد حمله بر مذحج آماده شد . وى در رجزهايى كه مىخواند از قدرت و دليرى خود سخن به ميان آورد و انگيزهء خويش را انتقام از خون عثمان ذكر كرد . عدى بن حاتم به پرچمدار خويش گفت : نزديك من آى . پس پرچم را بگرفت و رجزخوانان حمله كرد . پس او را بزد و لوايش را بگرفت . سپس خزيمة بن ثابت به او حمله كرد و آن قدر جنگيد تا خود كشته شد . آنگاه خالد بن خالد انصارى آهنگ نبرد كرد و مىگفت :
اين على ( ع ) است و هدايت پيشاورى اوست . اين لواى پيغامبر ( ص ) ماست كه روبهروى اوست .
بىباكانه به جلو مىتازد . در كنار او نه مىترسيم و نه او گناهكار است .
پس او نيز ساعتى جنگيد و آنگاه بازگشت . پس از وى جندب بن زهير جنگيد و با اشعارى كه سرود از على ( ع ) و حقانيت او سخن به ميان آورد . اشتر نيز حمله كرد و اين ابيات را خواند :
آنان را به شمشير مىزنم و معاويه را نمىبينم ، آن تنگ چشم و نيرنگ باز بزرگ را .
در آتش دوزخ ( ام هاويه ) به دو مايل شد و سگان عوعوكننده در آن مكان با وى همسايه شدهاند .
او احمقان را گمراه كرده است و هيچ هدايتگرى وى را راهنمايى نتواند كرد .
نصر اين ابيات را به اشتر نسبت داده اما هم او در جايى ديگر اين رجز را به ابو مجزاه بن ثور ربعى منتسب ساخته است . البته ما در صفحات بعد نقل خواهيم كرد كه سه مصراع نخست را به على ( ع ) نسبت دادهاند . كار مردم دستخوش اختلاط شد تا آنجا كه پرچمداران مراكز خود را رها كردند و مردم از حول على ( ع ) پراكنده شدند . آن حضرت شبانه به نزد ربيعه رفت . كار دشوار شده بود . عدى بن حاتم به جايى كه از على ( ع ) جدا شده بود ، آمد و در پى بىآن حضرت گشت . اما نتوانست او را بيابد . بنابراين در ميدان نبرد شروع به گردش كرد تا آنكه على ( ع ) را در ميان سپاهيان ربيعه يافت و گفت : اى امير المؤمنين ! من در مسيرى كه به سوى تو پيمودم جز بر كشتگان قدم ننهادم . اين واقعه براى ما و ايشان عميدى باقى نگذارد .
پس به پيكار ادامه ده تا خداوند پيروزى را نصيب تو كند . مردم نيز تو را كمك خواهند كرد .
اشعث نيز در حالى كه نفس نفس مىزد و فرياد مىكرد آمد و چون على ( ع ) را ديد تهليل و تكبير گفت و عرض كرد : اى امير المؤمنين ! سواران و پيادگان نيكو جنگيدهاند و تا اين ساعت برترى با ما بوده است . پس به جايى كه بودهاى بازگرد . زيرا مردم چون از تو جدا شوند ، به تو گمان مىبرند . سعيد بن قيس پيغام داد : ما به كار خود با اين قوم ( شاميان )
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 638
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٣٨