تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
كرد . اصبغ بن نباته تميمى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! تو مرا بر سپاهيانى كه در واقعهء خميس بودند ، گماشتى . به من بيش از ديگران اعتماد داشتى . امروز من از پايدارى و يارى در حق تو فروگذارى نكنم . شاميان منهزم شده‌اند . ما از آنان شكست نخورده‌ايم و هنوز تاب و توان داريم . پس با استفاده از نيروهاى ما دنبالهء كار خود را تعقيب كن و به من اجازهء پيشروى بده . على ( ع ) به او گفت : « به نام خداوند پيش برو » . احنف بن قيس سعدى نيز روى آورد و گفت : اى مردم عراق ! هيچ‌گاه اين امر را سرافكنده‌تر از امروز نگردانيده بوديد . شاميان پردهء حيا را دريده‌اند و با شما به خاطر دين و مذهب جنگ نمىكنند و نيز از روى حيا ايستادگى نمىورزند . پس پيش رويد . گفتند : اگر امروز پيش رويم ديروز نيز پيش تاخته بوديم . اى امير المؤمنين تو چه مىگويى ؟ فرمود : در جاى خود حمله و پيشروى كنيد و در جاى خود عقب نشينيد . و پيش از آنكه آنان بر شما حمله‌ور شوند شما به ايشان هجوم بريد . عراقيان حمله كردند و روبه‌روى ايشان شاميان موضع گرفته بودند . هر دو گروه با يكديگر به نبرد پرداختند .

سرباززدن معاويه از جنگ با على ( ع ) در صفين

نصر بن مزاحم در كتاب صفين روايت كرده است : على ( ع ) به معاويه پيغام داد كه به پيكار با من مهيا شو و اين دو گروه را از جنگ با يكديگر خلاص كن . هر يك از ما كه بر حريف خود غالب آمد خلافت از آن اوست . عمرو به معاويه گفت : على دربارهء تو منصفانه عمل كرد . پس معاويه گفت : من از جنگيدن با اين دلير مرد شجاع ابا دارم . اى عمرو ! شايد تو به جنگيدن با او مايل هستى ؟ ! وى همچنين در جاى ديگرى روايت كرده است . على ( ع ) ميان دو سپاه ايستاد و سپس فرياد بر آورد : اى معاويه ! او نام معاويه را چند بار صدا زد . پس معاويه گفت : از او پرسيد چه مىخواهد ؟ على ( ع ) فرمود : دوست دارم معاويه را ببينم و يك كلمه به او بگويم . معاويه ، در ميدان حاضر شد و در كنار او عمرو بن عاص نيز بود . چون آن دو به نزديك على ( ع ) رسيدند ، آن حضرت به عمرو توجهى نكرد و به معاويه گفت : « واى بر تو . چرا اين مردم در مقابل ديدگان من و تو پيكار كنند . پس خود به مبارزهء من آى . اگر هر يك از ما بر ديگرى پيروز شد ، خلافت از آن او باشد . » معاويه به عمرو نگريست و گفت : اى ابو عبد الله تو چه صلاح مىبينى ؟ آيا با او بجنگم ؟ عمرو پاسخ داد : على دربارهء تو پيشنهاد منصفانه‌اى داد . و بدان كه اگر از مبارزه با او سر بتابى ، تا زمانى كه عرب حيات دارد خود و اعقابت را در معرض دشنام و ناسزا قرار داده‌اى . معاويه به او گفت : اى عمرو ! كسى مانند من فريب تو را نمىخورد . به خدا قسم هيچ كس با على در جنگ نشد جز آنكه او زمين را از خون حريفش سيراب كرد . سپس معاويه ، در حالى كه عمرو نيز با او بود به آخر صفوف