تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
در ميان كشتگان جامه‌ام در گرفت . چون نگريستم ، عبد الرحمن بن كلده را ديدم . پس گفتم : « انا لله و انا اليه راجعون » . آيا آب مىخواهى ؟ گفت : نه . آب نمىخواهم . چون زخم شمشير كارگر افتاده نمىتوانم آب بنوشم . آيا پيغامى از من به امير المؤمنين مىرسانى ؟ گفتم : آرى . گفت : سلام مرا به او برسان و بگو اى امير المؤمنين مجروحان را به اردوگاهت ببر تا آنها را در پشت مقتولان قرار دهى . زيرا پيروزى از آن كسى است كه چنين كند . سپس اندكى نگذشت كه جان داد . من به نزد على ( ع ) رسيدم و آن پيغام را به او بازگفتم . آن حضرت فرمود : به خدا سوگند راست گفت . پس جارچى سپاه بانگ داد : « زخميان را به لشكرگاه بياوريد » . آنان چنين كردند . چون صبح فرا رسيد ، نگاهى به شاميان انداخت كه آنان از جنگ خسته شده بودند . على ( ع ) چون عزم جنگ مىكرد تهليل و تكبير مىگفت . سپس فرمود : چه روزى از مرگ مىتوانم گريخت آيا روزى كه مقدر نشده يا روزى كه تقدير بدان تعلق گرفته است . عبد الرحمن بن خالد بن وليد كه لواى اعظم معاويه را به دست داشت به ميدان جنگ روى آورد و چنين خواند : من پسر سيف الله ، خالد ، هستم كه هر پا و دستى را به شمشير مىزنم . با شمشير برّانى كه همچون شهابى نورانى است و با آن عمويم را يارى مىرسانم كه او پدر من است . آن هم با كوشش و بلكه با چيزى بالاتر از سعى و كوشش و من در اين امر ، سست و خواب‌آلوده نيستم . جارية بن قدامه سعدى به استقبال وى شتافت و گفت : اى پسر خالد در برابر نيزه ايستادگى كن . در برابر شيرى كه داراى شمشيرى برنده است پايمردى كن . از شيرى خشمگين كه دستانى قوى دارد و بهتر ركوع و سجده‌كننده را يارى مىكند . حق او بر من همچون حق پدرم است . او على ( ع ) ، مرد جنگهاى فراموش ناشدنى است . آن دو مدت زمانى بر يكديگر نيزه زدند و سرانجام عبد الرحمن بازگشت و جاريه نيز از نبرد با او منصرف شد . عبد الرحمن به چيزى حمله‌ور نمىشد جز آنكه آن را از ميان مىبرد . اين مطلب على ( ع ) را دچار اندوه كرده بود . پس از عبد الرحمن ، عمرو بن عاص همراه با سپاهى آهنگ جنگ كرد . پس گفت : اى پسر سيف الله پيش آى ! سپاهيان على ( ع ) به اشتر روى كرد گفتند : روز از نو ! پرچم معاويه بدين جاى رسيده كه مىبينى . پس اشتر لوا را بگرفت و حمله آغاز كرد و رجز خواند و در آن از دلاورى خود و جنگاورى قبيله‌اش ياد كرد . اشتر با آنان جنگيد تا ايشان را عقب راند . سپاه عمرو نيز راه برگشت در پيش گرفتند .